نقل قول نوشته اصلی توسط مهربونی... نمایش پست ها
نسیم جان نوشته هاتو خوندم و چقدر یاد زندگی خودم افتادم.
البته من میدونم که از قدیم گفتن زن باید سنگ زیرین آسیاب باشه و تحمل داشته باشه.
من عمیقا حالت رو درک مینم.
ممنکه بعضی ها بیان و توی این پیج بگن که تقصیر تو هست و تو باید اصلاح بشی و تو و تو و تو ...
من نمیدونم واقعا چرا هر اتفاقی میوفته زن باید اینقدررررر زجر و تحقیر تحمل کنه.
هزارجور زحمت تو زندگی مشترک میکشی، همیشه طلبکارتن. کتک میخوری، تحقیر میشی و هر فحش و ناسزایی نثار خودت و خانوادت میکنن و وای اگر یک کلام فقط یک کلام جواب بدی. اونوقت میشی بدترین آدم . اصلا آدم چیه. حیوون حسابت میکنن.
به نظر من که خشونت علیه روح و روان و جسم زن، تو این ممکلت به ظاهر اسلامی، موج میزنه.
خدا بهمون صبر بده.
.
.
.
اینا رو گفتم که بدونی درکت کردم.
مطمئنم اگر تو نه در مورد پدرش، بلکه درمورد مرغ و خروسشونم نظر بدی، اوضاع همینه و بازم کتک و رنج و قهر و ....
.
.
.
آیا شما بچه هم دارین؟ یه کمی از خودت بیشتر توضیح بده.



ممنون عزيزم
خير خدا رو شكر بچه ندارم. سال ها درس خوندم كارشناسي ارشد دارم ولي از وقتي كه وارد اين زندگي شدم حتي نتونستم يك كتاب رو تا آخر بخونم
سراسر اضطراب و توهين
با خودم ميگم من ديگه آدم نميشم چه تو اين زندگي بمونم چه نه
تو اين يك سال آخر انواع مشاوره ها رفتم هيچ كمكي نشد كه دهن كثيفش رو بتونم ببندم
انقدر اين داستان مسخره زندگيمو تعريف كردم خسته شدم
از طرفي مادرم خيلي ناراحته( فشارخون و ديابت داره) بدتر عذاب وجدان گرفته كه بخاطر اون زندگي من خراب شده ولي اين يكبار كه نبوده هرهفته همين داستان با شدت كمتر و بيشتر