سلام.خوب هستین. به عقب برگردید ببینید وقتی تو دوران دانشجویی وبا اون همه استعداد به خاطر کسی که همسرتون نبوده رفتید شهر غریب الان نمیتونید به خاطر زندگیتون بمونید شهر غریب.ما خانوما همیشع احساسی تصمیم میگیریم.الان که خیلی گذشته بهتره که واضحتر از مشکلاتون بگید.شما فقط میگید افسرده وناراحتین وهیچ مشخصاتی از همسرتون یا خواسته های اون یا خودتون رو نمیگید.نوع مشکلتون اینجور که میگید فقط افسردگیه خودتون هست که با دوری به وجود امده.توی اون شهر نگفتید سر کار میرید یا نه؟نگفتید دقیق همسرتون به جز شکستن حرمتا چه مشکلی داره؟اعتیاد داره؟رفیق بازه؟یا .....خیلی مشکلات دیگه تا بتونیم راهنمایی کنیم که تک تک مشکلات رو یا حل کنید یا ببینید ریشش چیه.شوهرتدن بیکاره؟مشکلتون فقط با خودشه یا با خانوادش ودخالتهای اونا هم هست.شما فقط از شرایط روحیه خودتون گفتید واسه خالی شدن.و هیچ توضیحی از این مشکلات متعددی که ازش گفتین رو متوجه نشدم.و فقط میتونم بگم افسرده شدید.بیشتر توضیح بدید راجع به مسائلی که پرسیدم








علاقه مندی ها (Bookmarks)