بذار من هم یه خاطره از جونیهای خودم بگم ! تو 25سالگی من هم پسری بود که ادعا میکرد متولد نیس (شهری تو فرانسه) هست و پدر مادرش در نیس هستند و خودش مدال المپیاد جهانی گرفته و اومده ایران درس بخونه!! میگفت دو رشته ایست و برق و مکانیک میخونه... پولداره و .... من هیچوقت اون ادم رو ندیدم چون از طریق اینترنت باهاش فقط در ارتباط بودم و تلفن ! هیچوقت باهاش بیرون نرفتم و همیشه تو رویاهام فکر میکردم پسری بهتر از این ادم برای من نیستو عاشق منه و منم تو خیالات خودم برای خودم یه عالمه فانتزی درست کرده بودم!! حتی به من گفت که مادر بزرگش یه فرانسوی اصیل هست که با ایرانی ازدواج کرده!! خوب کی باور میکرد یک نفر دروغهایی به این بزرگی بسازه! میگن دروغ هرچی بزرگتره باورش اسونتره!!
من دختری بودم که حتی جرات نمیکردم با این ادم بیرون برم ! فکر میکردم یه عشق پاک و بی منظور هست که اخرش به ازدواج ختم میشه! یکسال گذشت و حتی تو این یکسال یکبار هم بیرون نرفتیم! فقط چت و تلفن! اون قدیم ها یاهو مسنجر خیلی باب بود! بعد از یه مدت رابطه ما هم بی دلیل سرد شد و بدون هیچ دلیلی با بی محلی رابطه قطع شد. اخرین حرفش به من این بود که تو دختر خیلی خوبی هستی ولی اهل هیچ چی نیستی!! بگذریم که سر دل ساده من چه امد و چقدر گریه کردم و خودم رو زیر سوال بردم که چرا من اهل هیچ چی نیستم که به این خاطر پس زده میشم!!!
بعد دوماه جواب امتحان ارشدم امد و من ارشد تو یه شهر دیگه قبول شدم و از تهران رفتم و شاید ارشد قبول شدنم تو یه شهر دیگه حکمت خدا بود! چون اگر تهران میماندم معلوم نبود چه اتفاقاتی بیفتد چون قضیه از سمت من تمام نشده بود. گذشت وبنا به تغییر شرایط من آن رابطه را فراموش کردم. بعد از دوسال بطور کاملا اتفاقی تو اینترنت متوجه شدم کل خاندان این ادم در یه شهر کوچیک اطراف مشهد زندگی میکنه و نه خودش نه خاندانش از شهرشون بیرون نرفتن.. این ادم حتی رشته تحصیلیش رو به من دروغ گفته بود و حتی رشته ش یه رشته خیلی سطح پایین بود. مدال المپیاد؟!!خنده داره که اینها رو باور کرده بودم! اصلا مدالی درکار نبود و حتی جز دانشجوهای درسخوان هم نبود ! اون پسر یه شیاد به تمام معنا بود!
خلاصه اینکه از پشت تلفن و اینترنت ادمها خودشون رو اونطوری که هستن نشون نمیدن. شما هم بهتر هست فقط این موضوع را بگذاری و بگذری! چون از این همه حرفهایی که به شما زده شده ممکن هست حتی 1 درصدش هم راست نباشه.
وقتی توی یه موضوعی هستیم به جزییات موضوع دقت نمیکنیم. راحت از کنارش رد میشیم. وقتی از بالا نگاه میکنیم میبینیم چقدر نقاط مبهم بوده که بهش توجه نکردیم. مثلا همین خاموش بودن تلفن پدر مادر این اقا! یا اینکه شما هیچ ادرسی ازش نداشتید و... خیلی درگیر روابط دورادور نشید.
بعضی ها خیلی راحت فریب میدهند مثل آب خوردن هست براشون. راحت دروغ میگن یعنی در ذهنشون نهادینه شده و اونقد راحت دروغ میگن که اگر واقعیت را بفهمید تا مدتها باور نمیکنید. هیچوقت خودتون رو سرزنش نکنید برای اتفاقهایی که برای شما میفته.








علاقه مندی ها (Bookmarks)