سلام آقای باغبان
واقعا متشکرم از اینکه پاسخ مسئله من رو دادید... اون بخشی که بزرگنمایی کردم رو میخواستم بهتون جواب بدم:
حاجتی که من از خداوند میخواهم غیر منطقی نیست... کمی انجامش برای من محال به نظر میرسه ولی زمانیکه دارم نماز میخونم یک نیرویی تو وجودم میگه خیلی به خدا احترام بزار چون حاجتی که داری تنها بدست اون برآورده میشه و من با وجودم نمازم رو با احترام به خدا میخونم... یک چیزی هم هست که موجب میشه وقتی دارم دعا میکنم بترسم و اون اینه که نکنه اون چیزی که من از خداوند میخوام برام بد باشه به خاطر همین به خدا میگم تو ترس منو میدونی میشه کاری کنی که حاجت من برام خوب باشه انشاءالله؟... ازش میخوام به حاجتم برسم ولی به خوبی ،جوری که برام بد نباشه...
از نظر باور من به خدا : یه بار یه بیماری بدی گرفتم و با توسل به یکی از معصومین که واسطه ای بشن نزد خداوند شفا گرفتم و همینقدر خدارو میشناسم که خدا رو اگر در لحظه ای که واقعا قلب شکسته و گریه ی زیاد جاری میشه بخونی و حاجت بخوای و قسمش بدی به معصومین (ع) حاجت مستجاب میشه ولی نمیشه صد در صد گفت.
مشکل من اینه که من دیگه اون گریه و رقت قلب رو ندارم ... وقتی میخوام دعا کنم اصلا میترسم که نکنه خواسته ای که از خدا دارم برام بد باشه و همین حالت منو خیلی افسرده و بی تفاوت کرده نسبت به حاجتم ... ولی وقتی به خودم میام و میبینم که دست روی دست گذاشتم و دیگه انگیزه ندارم خودمو سرزنش میکنم و میگم چرا آخه اینجوری شدی تویی که اینقدر برای رسیدن به خواستت شوق و انگیزه داشتی؟
واقعا چه حالتیه؟
چرا دیگه دارم ول میکنم هدفم و خواسته ام رو ؟ که میدونم الآن بی خیالم ولی اگه زمان تموم بشه و برآورده نشه حسابی میریزم بهم.
به خدا میگم اینهمه صدات کردم تو این دو سال و اینقدر جواب منو ندادی که به این حالت رسیدم : بی انگیزه ... بیتفاوت ... افسرده
شاید این یه چیزی باشه بین من و خدا و نباید بگم ولی من قبلا نماز هام رو متأسفانه یا نمیخوندم و یا هر از گاهی .... ولی با خداوند عهد کردم که تا زمانی که جون تو بدنم هست همیشه نمازم رو اول وقت بخونم و دیگه سهل انگاری نکنم... فقط در شرایط بسیار سختی که واقعا قادر نباشم سر وقت نخونم....
برای حاجتم این عهد رو با خدا بستم در حالیکه میدونم وظیفه هر انسانی هست که نمازش رو بجا بیاره ...
بعد با خودم میگم یعنی خدا منو پذیرفته؟ عهدی که باهاش بستم رو قبول کرده؟ من دو سال دیگه فرصت دارم وگرنه دیگه همه چیز تموم میشه و بعیده که دیگه به این راحتی همه چیز برام انجام بشه.
اگر کسی تو موقعیت من باشه باید واقعا چکار کنه که خدا بهش بگه آروم باش من کارت رو برات به خوبی درست میکنم جوری که برات خیر به همراه داشته باشه؟









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)