دوست عزیز اصلا دوست ندارم این تاپیک بحثش به کل کل و متقاعد کردن همدیگه بکشه ولی اینکه در مورد پست من تا حدودی قضاوت شده از طرف شما، لازم دونستم این رو عنوان کنم که من خودم طلاق رو تجربه کردم توی خونوادم و سختی قبل و بعدش رو دیدم معتقد هم هستم که گره ای رو که با دست می شه باز کرد با دندون باز نمی کنن. حرفهای شما کاملا متین . اما نمی دونم ازدواج کردید یا نه. طلاق کسی رو از نزدیک دیدید یا نه؟ محیط متشنج رو تجربه کردید یا نه ؟ اتفاقا من به شخصه احساسی مشاوره نمی دم فقط قصدم اینه که بگم بعد از طلاق هم زندگی انقدر ترسناک نیست حتی اگه به من بگن حاضری زندگیت برگرده عقب با اطمینان می گم نه چون بعد از طلاق روزها و لحظه های خیلی خیلی بهتری رو مادرم برامون رقم زده نه فقط مادرم پدرم هم همینطور. من از طرف اون بچه که تجربه مشابه داشته مشاوره دادم و مادرم رو دیدم
بله بحث تنهایی درسته بچه ها می رن دانشگاه و .... اما خود من شخصه از 10 تا خانواده 2 تاشون رو دیدم که توی سن 40 یا 50 طلاق عاطفی نگرفتن و هر کس رو دیدم به زور داره شوهرش رو تحمل می کنه چون مثل شما اعتقاد داره با هر چیزی باید بسازه و دم نزنه چون تنها می شه. واقعا تنهایی انقدرها هم ترسناک نیست
بازم می گم من اصلا هیچ وقت موافق طلاق نبودم و نیستم اما موافق ادامه زندگی در هر شرایطی هم نیستم. اگر شما ازدواج کردید مطمئنا زندگی خوبی دارید که درک نمی کنید خرد شدن عزت نفس یه زن تو خونش و دست بلند کردن شوهر روی زن جلوی چشم بچش یعنی چی که توصیه به مدیریت می کنید. حالا می گیم یه بار بوده فرصت می دیم بهش بعد از اون دیگه چرا؟ به فرض طرف پسرش رو بگیره خیلی از مادرها و پدرها این کار رو می کنن و اگر پدر واقعی خودش بود حسادت به این قضیه نمی کرد. البته نمی گم کار درستیه منم قبول دارم همسرش باید اولویت اول باشه اما این درسته که کتک بزنه زنشو؟
خدا رو شکر که جامعه ما هنوز خانوم های صبوری مثل شما دارن که حاضرن با هر وضعیتی شوهرشون رو داشته باشن که تنها نشن. اگر بچه هاتون رو هم مثل خودتون بار بیارید آمار طلاق جامعمون به شدت پایین میاد (این رو مزاح کردم)

ایشالا که اگر ازدواج کردید خوشبخت باشی همیشه و هیچ وقت این بدیها رو تجربه نکنی و درک هم نکردی چه بهتر. اگر هم ازدواج نکردی ایشالا ازدواج خیلی موفقی داشته باشی که بازم نظرهای خوب و خوشبینانه بدی.
علاقه مندی ها (Bookmarks)