سلام مجدد به همه دوستان خواستم بگم که از راهنمایی های همتون ممنونم فعلا شرایطم خیلی آروم و خوب هست و ارتباط من و همسرم هم باهم خوبه .دست از شکایت کردن خانوادش برداشتم.فقط خودم خیلی اذیت میشم از یسری رفتارا مثلا خانواده همسرم کربلا هستن و همسرمم سرکاره خواهر بزرگش انگار نه انگار من وجود ندارم از من اصلاااا خوشش نمیاد نمیدونمم چرا.اون دوتا پسر داره شوهرشم پیششه اما حتی یه زنگ نمیزنه یا پیام بده ببینه من مردم یا زنده تک و تنها اینجا اونم تو منطقه عرب نشینی که ما هستیم.با وجود اینکه مادرم و خواهرام 1ثانیه تنهام نذاشتن و همش کنارمن.اما جالبه که وقتی مادرشوهرم بیاد باز منو مقصر میدونه که تو باید پیام میدادی و سراغ میگرفتی یعنی هیچوقت حق با من نیست.امروز رفتم پایین خونه مادرشوهرم اینا رو کامل تمیز کردم دخترش بااینکه کلید داره 1بار اومد اونم بخاطر کار خودش وسیله ای داشت ببره.چون همیشه به همسرم میگفتم و دردو دل میکردم خیلی برام سخته حرفی نزنم ولی دارم خودمو کنترل میکنم.فقط به همسرم تلفنی باشوخی گفتم کسی سراغمو نمیگیره شوهرم نیست ببیینن مردم یا زنده هیچی نگفت و بلافاصله گفت خبر از حواهرم داری؟گفتم نه والا اگه توخبر داری منم دارم گفت نه منم هیچ خبری ندارم.دیگه نمیدکنم متوجه شد یا نه.از روزیکه تصمیم گرفتم بحث نکنم و بهش گیر ندم اوضاع روحیش بهتر شده خداروشکر مصرفش رک نمیدونم چون پیشش نیستم اما گرایشش هم به زندگیمون و من بیشتر شده.فقط خیلی اذیت میشم از اینجور حرکتایی که براتون گفتم.احساس میکنم تنها کسی که اینجا منو میخواد فقط و فقط همسرمه.چون فقط اونه به یادمه و با وجود مشغله کاریش باهام در ارتباطه و هوامو داره ...بنظرتون چکار کنم خودمو آروم کنم و آرامش درکنی داشته باشم چون نمیتونم کارای عمدیشون رو هضم کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)