نمیدونم شاید گیر دادنهای من و زوم کردن رو خانوادش باعث شده ترک نکنه.چون انگار دنباله بهانس بره مصرف کنه و بعد مصرف عذاب وجدان داره از رفتاراش میفهمم و همش حس میکنه من میفهمم و میخواد محبت کنه و یجور جبران کنه.اما واقعا خانوادش بهم بی حرمتی میکنن و دلم میخواد همسرم مدافعم باشه.نمیدکنم طرفم با این چیزایی که ازش براتون گفتم و خصوصیات اخلاقیش ارزش موندن داره؟؟قبلا خیلی حمایتم میکرد ولی الان کمتر شده و سعی میکنه بگی تو مقصری و زیادی حساسی و زودرنجی.نمیدونم اعتیادش درمان بشه واقعا اخلاقاشم خوب میشه؟؟احساس میکنم کاراش از عمد خانوادمم تحت فشار میزارنم و به من غر میزنن منم به این منتقل میکنم.میگن چرا نمیاد توجمع چرا هفته ای یکبار میارتت و ....من غرور دارم و نمیتونم مطیعش باشم چون حقیقت هارو میبینم و بارها بهش گفتم به هر اندازه با خانوادم رفت و امد کنی و احترام بزاری منم متقابلا همونطورم نه کمتر نه بیشتر بعد میگه تو فکر تلافی هستی.آخه این اخلاقاش چه ربطی به اعتیادش داره .انگار میخواد لج منو دراره هر دقیقه میره پایین و میاد با اینکه اونا نیستن میره تو خونه و میاد و مدام بشون زنگ میزنه.اما تا الان هرچی دیدم هیچی نمیگفتم چون نمیخاستم بهش فشاری بهش وارد کنم که بره مصرف کنه اما انگار حرف نزدن من رو با حماقت و نفهمیم اشتباه گرفتن و هرطور بخوان رفتار میکنن.مثلا مادرش از من همه انتظاری داره ولی خودشون هیچکدوم از اینکارارو نمیکنن یا نشده یکبار به دختر بزرگش تذکر بده.انگار من بچم مدام میخواد بگه اینجور رفتار کن و اونجور رفتار کن.بارها هم بش گفتم مامان عزیزم من بخاطر شرایط شوهرم خیلی تحت فشارم لطفا راحتم بزارید بعد از درمانش کامل میشینم به تمامه حرفاتون گوش میدم اما الان خودمم شرایط روحیم نابسامانه اما متوجه نیستن یه اخلاقیات خاصی دارن واسه خودشون که هرکسی نمیتونه باهاشون زندگی کنه.هردفعه میخام بهشون نزدیک بشم پسم میزنن یکبارم مادرش گفت تو انتخاب ما نبودی اگه دوست داریم چون پسرمونو دوست داریم وگرنه ما بکی از خودمون میخاستیم اما پسرم پافشاری کرد و اصرار که یا این یا هیچکس ما هم مجبور شدیم.اما هیچوقت این حرف رو حتی به روی شوهرمم نیاوردم همرو تو دل کشیدم چون واقعا عاشقش بودم و فقط خودش واسم مهم بود نه اطرافیانش.دیشب باهاش بحثم شد بهش گفتم من بچه نیستم تو داری مصرف میکنی فکر کردی نمیفهمم شروع کرد داد زدن گفتم بعدشم سعی نکن منو تربیت کنی تو ارتباط با خانوادت انتظار داری همش من بهشون احترام بزارم ولی من اگه ازت بخوام اینکارارو واسه خانواده من نمیکنی و بحث اوج گرفت و گفت من حوصله بحث ندارم تو دنباله بهانه ای فقط .گفتم بهانه دستم نده .همه چیو بجون خریدم و صدام در نیومد فقط بخاطر اینکه تو زودتر خوب بشی اما کی اون روز میاد نمیدونم .گفتم کاری نکن یروز داشته هات رو از دست بدی و فقط پشیمونی برات بمونه ....قبول نمیکنه که مصرف میکنه میگه بهم اعتماد نداری باورم نداری میخوای دوربین بهم وصل کن خیالت راحت بشه
ولی درست میگید باید بیخیال خانوادش بشم این راهم امتحان میکنم و سکوت میکنم و چیزی نمیگم شاید نتیجه داد .من کلا دختر خیلی حساس و عاطفی و زودرنجی هستم و خیلی مراقبم دل کسی رو حتز باشوخی نشکنم و انتظار دارم دیگران هم اینجور باشن ولی نیستن.صحبتهای دکتر حبشی رو هم گوش میدم حتما .با همسرمم صحبت میکنم اگه قبول کنه علاوه بر مشاوره های کنگره و کلاسهامون بیاد بریم مشاوره بیرون.بهم امید دادید ممنونم واقعا.خوب شدن و درمان اعتیادش واسم تو اولویته ولی مشاوره کنگره میگه تو خیلی بهش گیر میده و زوم کردی روش و طریقه برخورد با یک مرد و بدتر از اون یک معتاد در حال ترک رو بلد نیستی...ولی من از نظر عاطفی هیچی واسش کم نذاشتم ولی اخلاقیاتی که میبینم و اینکه انقدر نزدیک به خانوادشه اذیت میشم فشار اعتیادشم از یطرف اینا باعث میشه خودمو اینجور بعد از مدت طولانی بیرون بریزم و حرف بزنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)