زمانی که از همسرم خیلی ناراحت می شم و حق هم با من هست بعد از اینکه حرفم رو می زنم می رم تو فاز سکوت و مشغول کردن خودم به امورات منزل و بچه ها و محبت کردن به اونها اما همسرم را وارد تحریم محبت می کنم و فقط سعی می کنم وظایفم را در قبالش انجام بدم . همسرم هم این حالت من براش خیلی سنگینه نقطه ضعف من رو هم می دونه.
می روند خوراکی های مورد علاقه من رو می خرند و ردیف می کنند روی اپن ، من هم نمی تونم مقابله کنم می رم صفا می کنم با خوراکی ها لبخند همسرم و کم طاقتی من و خندیدن من می شه پایان دلخوری.
نمی دونم اون لحظه رو می شه گفت عاشقانه یا نه.
================================================== ==============
شب ها تا صبح با دخترمون در حال دست وپنجه نرم کردنم بعضی وقتها دیگه وسطاش کم می یارم چه اون موقع هایی که همسرم را از خواب صدا می کنم چه زمان هایی که خودش داوطلبانه بلند می شه و با عشق زیاد دخترمون را در اغوش می گیره و سعی می کنه آرومش کنه و من برای ساعتی می خوابم . عشق همسرم به بچه ها را من به خودم می گیرم این بهترین تقلبی هست که می شه تو زندگی گرفت.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)