نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره زیبا نمایش پست ها
سلام عزیزم ماالان هرچی به شما بگیم ازین رابطه بیا بیرون اصلا گوش نخاهی کرد چون فعلا عشقولانه هستین دختر خوب خوب بررسی کن بدون احساس اگر از لحاظ فرهنگی اعتقادی و اخلاقی در حد ایده ال جواب مثبت بده چون سربازی و مالی مشکلاتش تمومی داره اما خلاقی و فرهنگی و اعتقادی اصلاااااااا پس خودت رو به گناه الوده نکن یه تصمیم بدون هر گونه احساس بگیر
یعنی بین خودتون قرار مثلا یه ماهه بذارین که اصلا از نظر جنسی بهم نزدیک نشین و بدون احساس تصمیم بگیرین بعد اون دیگه اگر بازهم موافق بودین رسما محرم شین و با توجه به سن پایینتون عقد باشین البته عقد بیشترازیکی دو سال دردسره
اصلا بعد دوسالبا همون شرایط اندک هم اگر میتونی کناربیا و زیر سقف برین
مگه خانوادهای قدیمی چیکار میکردن باهم جمع میکردن و همهاز اولخونه ماشین نداشتن
شما اگر یه همسر خوشششششششش اخلاقبا اییییمان داشته باشی تو چادرم زندگی کنی خوشبختی اما اگر ایشون بداخلاق و بی وجدان باشه تو کاخ هم جهنمه برات
پس مهم اخلاقیاته و اونم بدون روابط عاطفی کشف میشه یعنی با عقل نه احساس
پس رابطتون رو فقط عقلانی کنید
البتهفکر نکنی حرفهایی که زدم همینطوری بوده و نمیدونم جدایی عاطغی چقدر سخته اما میشه
دختر خوب یه چیز رو بدون مردا از دخترهایی که دوران دوستی خودشون رو راحت در اختیار میذارن بعد رابطه باهاش سرد میشن اما دختریکه خودش حفظ میکنه دنبالش تا ته دنیا میرن به این حرفم ایمان دارم شک نکن
حتما تاپیکهای دوستی دختر و پسرسایت رو بخون ازتجربهاشون استفاده کن
سلام ممنون از پاسختون
ایشون از نظر اخلاقی خوبن و تقریبا از همه نظر بهم میایم ... کار نیمه وقت میکنه....اما یک ترم از درسش مونده و بعد هم سربازی و کار....
خانوادم هم ایشون رو پسندیدن اما حرفشون فقط سر کار و سربازی هست....مشکلی با شرایط معمولی اول زندگی هم ندارم....
فقط تنها مشکل و دل نگرانی من در حال حاضر این هست که این رابطه سه چهار سال بدون رسمیت ادامه پیدا کنه ...و واقعا نمیدونم چیکار کنم
خواستگار دیگه هم دارم که شرایط خوبی داره... اما علاقه ای ندارم...
تو رابطم فکر میکنم عقلانی هم تصمیم گرفتم , چون ایشون هیچ مشکلی جز ازین موانع جلو راهش نداره و مطمنم هر بهم رسیدنی سختی داره ...تنها کم عقلی من این بوده که یک مقدار خودم را در اختیار گذاشتم و الان ترس و دلهره گرفتم....
از طرف دیگه میترسم چندیدن سال انتظار در انتها با سردی تموم بشه و من تمام فرصت هامو از دست داده باشم...

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط ava.91 نمایش پست ها
منم تقریبا شرایط شما رو داشتم. تازه عضو این سایت شدم. میخواستم تاپیک بزنم که دیدم شرایطی مثل من کم و بیش هست. شرایط من با شما یه کمی تفاوت داره. این تفاوت که از 18 تا 25 سالگی این چیزایی که شما تعریف کردین طول کشیده! و با این که درس و سربازی مشکلش با گذر زمان حل شد اما با گذشت یک سال از سربازی هنوز چیزی از نظر کار معلوم نیست. خانواده من هم دقیقا مثل شما بعد از دو بار خواستگاری جواب مثبت دادن به شرط کار. اما مدتی میشه که این رابطه رو تموم کردیم. چون مشخص نبود که چقدر طول بکشه و 7 سال هم زمان کمی نبود. حس میکنم به اندازه کافی به ایشون زمان دادم و شرایط خانوادمو هم کامل میدونستن. الان هم پیشنهاد خاصی تو زندگیم ندارم اما از بلاتکلیف موندن خسته شده بودم و فکر میکنم هر دو نفرمون خسته شده بودیم. با هم شروع کردیم و با هم به این نتیجه رسیدیم که باید تموم شه. شما هم اگه دوس دارین کشش بدین اما دیر یا زود به نتیجه ای میرسین که من رسیدم.... نمیدونم کارم تو رابطه ی خودم درست بود یا نه. شاید نظرم هم به شما کمکی نکنه فقط خواستم یکی از حالاتی که آینده رابطتونه مطرح کنم....
خیلی سخته تموم کردن... اما چاره ای نبود.
امیدوارم شما هم بهترین تصمیم رو بگیرین
سلام ممنون از پاسختون
بله از ترس همین اتفاقات دنبال راه حلی هستم که یا رابطه رسمی بشه و یا اینکه بتونم رابطه رو کنترل کنم...