حنا جان معلومه که به یادتم.
اول بهت افتخار میکنم که برای خودت ارش قائل شدی
بعد باید بهت بگم که من کاملا درکت میکنم برای حس و حالت.خیلیا تو این تالار هستن که این روزای شمارو گذروندن.بقیه هم کم و بیش تجربه شو دارن.ادم وقتی از دوست دختر یا پسرش هم جدا شه این حالا رو داره.
برای ادم متاهل بدتره چون اطرافیانش همه چیزو میدونن.توی شناسنامه ش ثبت میشه و روی گذشته و اینده ش تاثیر داره.
البته شما خوش شانس بودین که دوشیزه هستین و بهتون شناسنامه سفید میدن.
حنا تحمل کن که بعد از یک ماه میوفتی روی قلتک.بعد اروم میشی اونقدر اعتماد به نفس میگیری و از خواب بیدار میشی که دیگه نمیخوای به قبل برگردی.
تو خونه کمتر با مادرت صحبت کن که بحث کمتری بووجود بیاد ولی اگر بحثی هم بوجود اومد خونسرد باش و اینو بدون خونه مادرت از هر جایی بهتره مخصوصا خونه اون مرد که یه جهنمه.که نابودت میکنه.
ولی اگر جات بودم با مادرم صحبت میکردم مادر و پدر هرچی باشن اینجور وقتا یه دلگرمین ادم حس میکنه بی کس نیست لااقل یه خونه داره که بی هیچ منتی توش جا داره.با مادرت صحبت کن اما راجع به چیزای خوب.
میدونم اینا دل و دماغ میخواد اما حنا یه قسمتیش سخته و اون اولشه که بالاخره باید یکمی رو بهت سخت بگذره تا رو پای خودت بایستی و بیوفتی روی قلتک.با مادرت کیک درست کن.فیلم ببین.اهنگای غمگین گوش نکن.یه گلدون بخر و بذار توی اتاقت و بهش برس.باهاش حرف بزن.اتاقتو بریز بیرون و مرتب کن.
به محمد هم دیگه فکر نکن نه به خودش نه مادرش
قراره ازون ادم و فضا دور شی نه اینکه با فکرت بیاریشون توی اتاقت
اینو بدون که اون نه بهت فکر میکنه نه براش مهمی و الان داره خوش میگذرونه
اونم از پدر و مادرش.اصلا دیگه وقتی پدرو مادرشو دیدی نباید امیدی داشته باشی چون این اقا رو همون پدر و مادر پرورش دادن.
حنا مواظب خودت باش گفتنی زیاد دارم خیلی دوست داشتم از یه طریقی باهات در تماس بودم و پیگیر.
برات ارزوی موفقیت میکنم و منتظر خبرای خوبم.
حنای قوی و زیبای من![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)