سعی کن موضوع بیماری پدر شوهرت و رسیدگی شوهرت به اون رو از بقیه مسائل مثلا اینکه مادر شوهرت توفع داره آخر هفته ها حتما اونجا باشین رو جدا کنی.
من خودم عاشق مامانم هستم حاضرم هر کاری براش بکنم . ولی تو شرایط فعلی با اینکه خیلی پیشش هستم ولی مواقعی که دور و برش شلوغه و خیالم از بابتش راحته
سعی می کنم بیشتر با همسرم وقت بگذرونم.
اینکه گفتم موضوعات رو از هم جدا کن به خاطر این بود که شوهرت فکر نکنه تو شرایط سخت اونو درک نمیکنه. حال پدرش رو مدام ازش بپرس. بگو نگرانشی .
بهش بگو که برای سلامتی پدرش دعا می کنی.
در کنار همه اینا گاهی وقتها مثلا زمانی که با هم تنها هستید بگو چقدر وقتی با اونی بهت خوش میگذره چقدر باهات احساس آرامش داری و چقدر بهش نیاز داری.
بعضی وقتها هم خیلی با ملایمت بهش بگو منم خیلی نگران حال پدرت هستم و همیشه براش دعا می کنم . خیلی هم به تو افتخار می کنم که اینقدر مسئولیت پذیر
و مهربونی و پسر خوبی براشون هستی. ولی خیلی دوست دارم زمانهایی که خیالمون از بابا راحته و بقیه کنارشون هستن یه کم ما دوتا با هم تنها باشیم و وقت بگذرونیم
که هر دومون برای این شرایط سخت انرژی بگیریم.
واقعا هم سعی کن زمانهایی که با هم هستید بهش انرژی بدی و خودت هم لذت ببری به جای اینکه وقتتون رو با گلایه کردن از پدر و مادرش بگذرونید
اون الان شرایط خیلی سختی داره و خیلی بهت نیاز داره.سعی کن براش یه آغوش گرم و امن باشی.اینجوری اون هم بیشتر برای با هم بودنتون وقت میذاره .بهش
بگو درکش می کنی و میفهمی که روزهای سختی رو میگذرونه. بگو دوست داری بیشتر کنارت باشه که بهش انرژی بدی و ازش انرژی بگیری.








علاقه مندی ها (Bookmarks)