منم یه مدت شرایطم خیلی شبیه شما بود. با صحبت های خانم مهندس خیلی خیلی موافقم. شوهرم درگیر بیماری پدرش بود و روزای خیلی بدی رو از زمان عروسیم گذروندم. اوایل خیلی با شوهرم راه اومدم ولی بعد دیدم که فقط شوهر من هست که وظایف رو به عهده گرفته. شوهرم به اسم بیماری پدرش مجبور بود همه کارای خونه شون رو انجام بده. خواهر و برادراش هیچ کاری نمیکردن و از مسولیت شونه خالی میکردن. مادر همسرم هم شدیدا پر توقع بود. اگرچه شوهرم رو مقصر میدونم که تعادل رو بین زندگی زناشویی و خانوادش رعایت نمیکرد و فقط به من ظلم میشد، ولی منم در بیان خواسته هام بی سیاستی میکردم. یه جاهایی هم از سر دلسوزی دلم نمیومد که پدرش رو تنها بزاره. اما این مشکلات کم کم داشت بین من و شوهرم فاصله مینداخت.
خانم مهندس همه تجربیات و پیشنهادات من رو نوشته اند. به هیج عنوان مستقیم از شوهرت نخواه که به پدرش کمتر رسیدگی کنه. چون شوهرت الان احساساتی هست و اثر عکس روش میزاره و ممکنه از شما کینه به دل بگیره. در حدی که خدا راضی باشه وظیفه شوهرت هست که به پدرش کمک کنه. اما باید تقسیم وظایف بشه و بقیه هم کمک کنن و قرار نیست فقط حق شما ضایع بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)