سلام.من 18سالمه.امسال کنکور دادم و متاسفانه قبول نشدم...بخاطر چی؟ی احساس پوچ و بچگونه.وابسته شدم...دانشجوی پزشکی بود.ب عنوان ی مشاور اومد جلو و بهم گفت کمکم میکنه قبول شم و بعد میاد خواستگاریم...ولی کمکم نکرد ک هیچ...همه حرفاش پوچ بود...هنوزم باورم نمیشه ک اینجوری با ایندم بازی شده...خیلی سخته...الان من پشت کنکوریم و میخوام برای کنکور 96بخونم.ولی هنوزم ذهنم درگیره...خیلی عذاب میکشم...گذشته همش جلو چشمامه.همه ی اون حرفای قشنگ...قول و قرارا...واقعا نمیفهمم چی شد...هر کاری میکنم حالم خوب نمیشه...شما بگید من چیکارکنم؟ دلم میخوادش هنوز ولی عقلم میگه نه دیگه بسه...
بین عقل و احساسم بدجوری گیر افتادم...هرچند راه برگشتی نیست...اون گفت ک حضورش بی فایدست برای من...بهم میگه اگه نباشه من میتونم درسمو بخونم ولی واقعیتش پارسالم اگه تو زندگیم بود،من حضورشو حس نمیکردم...خیلی وابسته شدم بهش...ولی اون همیشه بی تفاوت بود.احساسشو بروز نمیداد و وقتی بهش میگفتم ببین تو منو نمیخوای.انکار میکرد...کنکور رو ک دادم خیلی داغون بودم.هنوز نرفته بود ولی اصلا حالمو نپرسید...از ی طرف کنکور داغونم کرد و از ی طرف اون لعنتی...حالا هم امسال میخوام واقعا فراموشش کنم ولی نمیدونم چجوری...فراموش کردنش برام یجورایی انگار یه امر محاله!دارم دیوونه میشم...منم ادمم...میخوام مث اون زندگیمو بکنم ولی انگار توی باتلاق افکارم گیر افتادم نمیتونم بیام بیرون از این وضعیت...اون لعنتی با وعده های پوچش ایندمو ازم گرفت...








علاقه مندی ها (Bookmarks)