سلام دوست عزیز
میدونم شرایط سختی رو دارین تجربه میکنین . من و خیلی های دیگه هم تا حدی توی این شرایط بودیم. خیلی سخته بخواین درگیر چیزهایی بشین که هیچ نقشی توشون
نداشتید.
اگر واقعا به ازدواج نیاز دارید نه برای فرار از خانواده بلکه به خاطر خودتون پس بهتره یه کم روی ازدواجتون تمرکز کنیم.
حرفی رو که در مورد اینکه مادر خواستگار بیاد و شما رو ببینه زدید درست بود. ولی توجه داشته باشین که ما داریم توی جامعه ای زندگی میکنیم که با توجه به سنتی
بودن باید بعضی شرایط رو بپذیریم.به نظر من در شرایط فعلی مجبور هستیم از بعضی عقایدمون کوتاه بیایم.
در مورد زندگی با برادرتون آیا با توجه به اینکه در یک شهر کوچک زندگی می کنید برای ازدواجتون مشکلی پیش نمیاد؟
من درک می کنم شرایط سختی دارین ولی خودتون اون رو برای خودتون سخت تر نکنید.روز جمعه که قرار به بیرون رفتن بود بهتر بود محترمانه به مادرتون میگفتین
خیلی دوست دارین باهاشون وقت بگذرونید ولی اون قرار به خاطر آینده کاریتونه و بدون عذاب وجدان و حرف دیگه ای میرفتین. وقتی پدرتون زنگ میزنن که عیب های
مادر رو بهتون بگن یا مادر پشت سر پدر حرف میزنن بگین این مسائل به شما مربوط نمیشه و نمیخواین حرفی در این مورد بشنوید.
این کار پدر و مادرتون خیلی برای شما آسیب زننده هست.
اون کاری رو که دوستتون میتونه براتون جور کنه از دست ندین حتی اگر شده حقوقی هم بهتون ندن.این خیلی براتون فرصت خوبی برای دور موندن از شرایط خونه هست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)