به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 108

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 مهر 95 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1395-6-27
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    924
    سطح
    16
    Points: 924, Level: 16
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 86.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mr DaNi نمایش پست ها
    شما مساله هم کفو بودن رو فک کنم رعایت نکردین و احساس میکنم خانومتون شما و خانواده شمارو پایینتر از خودش میبینه و خودشو ملزم به احترام به اونا نمیدونه.
    من نمیدونم این درسته که بعضیا میگن شما تنها برو.به نظر من این خیلی بد هست و توهین به خانوادتون هست.
    یه سوال از شما دارم.اگه خانومتون در این حد به قول شما همه چی تموم نبود بازم اینطوری به موضوع نگاه میکردید و از موضع ضعف بیرون نمیومدید؟
    شما اون جذبه و جسارت لازم رو حالا به هر دلیلی ندارید.
    این نظر منه که هر چیزی سر جای خودش.هم زن و زندگی و هم خانواده.به هر کدومش به دلیل ضعف رفتاری بی احترامی بشه در واقع این وضعیت شما پیش میاد.
    امیدوارم در آینده ضربه بیشتر نخورید.
    به نظر من یه مشاوره از متخصصین همینجا بگیرید و رفتاراتون رو اصلاح و جراتمندانه کنید چون کاربرا تو این موارد نظرشون احساسی و جانب گیرانس.


    خوب بخواهم منطقی به اوضاع خودم نگاه کنم ما به طرف مقابلمون نگاه میکنیم دختری که سرش به تنش می ارزه رو قاعدتا بهای بیشتری میدیم.معلومه شاید اگر خانمم یک سری از خصوصیات رو نداشت این حد راه نمی اومدم ولی یک چیزی هست اون هم خانواده من با تمام علاقم جاهایی من را جدا" پیش همسرم شرمنده کردند.
    خانوادم وضع مالی بدی ندارند پدرم بازاریه از نظر مالی خیلی تفاوت نداشتیم شاید وضع ما بهتر هم باشه. من رو پا خودم بودم از اول نخواستم دستمو پیش کسی دراز کنم. پدر و مادرم سنشون یک مقدار بالاست توقع ندارم خیلی بتونند با همسرم ارتباط برقرار کنند. من و خانمم دوسال دوست بودیم می دونید که قرارگرفتن در فضای احساسی وابستگی میاره ما به اخلاق هم عادت کردیم و پذیرفتیم دیگه فکر اینجاش را نکرده بودیم خانواده ها به این شکل رفتارمیکنند.
    بعد رفتار برادر خانمم نگاهم به اون تغییر کرده احترامش را دارم اما اون ارزشه رو برایم نداره قطعا همسرمن این حس متقابلو نسبت به خونوادم پیدا کرده.اینجاست که موندم هم به اون حق میدم هم به خودم هم به خانوادم.
    فکرکردم زور کنم حتما با من دیدن خونوادم بیاد اوضاع رو بیریخت تر میکنم چون برای همین رفت و آمدها بود بحث لفظی و فیزیکی داشتیم.
    الان هیچ طرف کوتاه نمیان. یه مرد جز آرامش و احترام از زنش چی میخواد.جز درک متقابل و ارزش قاائل شدن برای زندگیش از خانوادش چی میخواد.
    خانمم میگه خانوادت بی احترامی میکنند اون طرف میگن خانمت واسه ما قیافه میگیره.قاطی نمیشه خوب سیستمش این شکلیه نمیتونم که عوضش کنم اصلا چون خیلی با کسی بر نمیخورد خوشم اومده.
    دارم میبینم خانوادم با زندگیم الاکلنگ بازی میکنند چکارکنم توی دهن زنم بزنم اون هم طلاق بگیره دوباره برگردم سرجای اولم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam.mim نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز

    من واقعا خوشحالم که شما مردی اینقدر فهمیده و با شعور هستین و امیدوارم تو همه مراحل زندگیت موفق باشی . من راهی که به ذهنم می رسیدو تو زندگی خودم پیاده کردم و تا الان خوب پیش رفته بهتون گفتم خودت برو وبیا به خانومت کاری نداشته باش . از خونوادتم جلوی خانومت تعریف نکن که چی خریدن کجا می رن کجا میان . و تاکید کن خانومتو خیلی دوست داری به خصوص جلوی خودش و بعد از اینکه از دیدن خونوادت میاین . مثلا یه بار من که تو موقعیت خانوم شما بودم و همسرم تو موقعیت شما بود رفت خونه خانوادش وقتی برگشت به من گفت خیلی کار خوبی می کنی که به غذا ادویه کاری نمی زنی مامانم وقتی درست می کنه معدم به سوزش می افته . قصد توهین به خونوادشو نداشنا همینجوری سر حرف شد گفت ولی من انقدر ذوق کرده بودم که بیا و ببین . یه جورایی بهش بگو زندگی با تو از دوران مجردیم خیلی بهتره لازم نیست از خونوادت بد بگی مثلا بگو فلان چیزو دوست نداشتم الان اینجوری که هست خیلی دوسا دارم . مثلا ما مبل l خریدیم برای خونمون همسرم می گفت مبل تشریفاتی دوست نداشتم هرچی هم به مامان و بابام گفتم گوش نکردن با این حرفش من رو بدون اینکه بخواد یا بدونه خوشحال کرد. رضایتت رو از زنت با مقایسه های کوچیک از مجردیت نشون بده

    در مورد عصبانیت و پرخاشگری خانومتون فکر کنم به سندرم پیش از قاعدگی مبتلاست من هم خیلی پرخاشگر می شدم مطالعه که کردم راه هایی برای آرامش خودم پیدا کردم به همسرم هم گفتم که توی اون یه هفته مراعات حالمو می کنه و اگه چیزی می گم اصلا جوابمو نمی ده جوری که تو تقویم برای جفتمون علامت زدم که بفهمیم من خودم واقعا ناراحت و پرخاشگر می شم تا حدی کنترل می کنم وقتی عصبانی نشم گریه می کنم . اینا طبیعیه اینا رو گفتم که خانومتون رو درک کنیدو شاید بهتر بتونید راه حل پیدا کنید واسه این قضیه .

    تو این دوره به خانومتون بگید با دوستاش بره بیرون و حرف بزنه خیلی موثره . من با مادرم می رم خرید تا سه روز شارژم و به همسرم محبت می کنم .
    امیدوارم این تجربیاتم به تو و خانومت کمک کنه . و واقعا دلم می خواد زندگیتون روبراه بشه چون واقعا آدم فهمیده ای هستی و این باعث خوشحالیه که همچین آدمایی هنوز هم هستند .



    تشکر از شما.والا منم از این دست تعریف ها زیاد انجام میدم خانم ها موجودات پیچیده ای هستند انگار این مشکلاتو همه دارند





    نقل قول نوشته اصلی توسط روياي آبي نمایش پست ها
    اين خيلي خوبه كه شما همسرتان را درك مي كنيد. ولي از ابتداي اين تاپيك نظر من اين بوده كه شما از موضع ضعف به قضيه نگاه مي كنيد. همه خانم ها حساس هستند. همه قابل احترام هستند. ولي يك سري چيزها را بايد خودمان بسازيم. نه رها كنيم. همسر شما بايد بخاطر شما رابطه اش را با خانواده تان بهبود بخشد. چقدر براي بهبود اين رابطه تلاش كرده. اگر كرده و موفق نشده شما مي توانيد بگوييد كه شما را همراهي نكند. ولي نه با اولين برخوردي كه آن هم در دوران نامزدي بين شما و خواهرتان بوده رفت و آمد را با ايشان قطع كردند. اگر بخواهيم همه بر طبق خواسته ما رفتار كنند و هركس نكرد حذف شود بايد نصفه آدم هاي اطرافمان را حذف كنيد. بعضي از رفتارهاي ايشان بسيار تند است. بهتر است در اين زمينه از مشاور كمك بگيريد.




    شاید اون ضعفی که شما تاکید دارید دوست داشتنم باشه بله منم قبول دارم خانمم یک مقدار اخلاقش تند هست الان خیلی بهتر شده.



    نقل قول نوشته اصلی توسط sarvenaz نمایش پست ها
    دوست عزیز من فکر میکنم که مشکل شما صرفا با پیشنهاداتی که بعضی از دوستان در خصوص تعریف کردن زیاد از همسر و ... کردن حل نمیشه چون این یک مشکل تک علتی نیست و اصطلاحا مولتی فکتوریال هست پس همزمان باید چند آیتم رو با هم در نظر داشته باشین.درخصوص سوالتون در رابطه با حساسیت زیاد و اینکه آیا خانمهای دیگه هم همینطور هستند یانه من فکر میکنم مثلا در رابطه با پیامک زشت برادرتون کاملا حق با همسرتون هست اما در موردمثلا کی توی ماشین جلو بشینه!! یا مواردی از این دست واقعا باورم نمیشه یه خانم دکتر 32 ساله و قاعدتا با همین میزان تجربیات اجتماعی اینقدر کودکانه و ضعیف رفتار کنن که بابت مساله به این سادگی آشوب راه بندازن و آرامش زندگی رو به هم بزنن چیزی که اگر فقط کمی چرخ بزنید توی همین سایت و مشکلات بقیه دوستان رو مطالعه کنید میبینید که یه دختر بیست ساله با تجربه اجتماعی بسیار کمتر مسائل خیلی بزرگتر از اینها رو مدیریت کرده بدون آشوب و اگر به اینجا سر زده واقعا متاسفانه مشکلاتی در حد فاجعه توی زندگیش پیش اومده. پس همسر شما بسیار حساس هستند و در واقع صفت از خود گذشتگی که جزء لاینفک زندگی مشترک هست در ایشون وجود نداره. اما مشکل فقط این نیست . مشکل دیگه انتظارات خانواده شماست. واقعا یکی دیگه از سرنخهای مشکل برمیگرده به خواهر و مادرتون. ببینید همونطور که احتمالا خودتون بهتر میدونید عرف جامعه ما به ویژه تهران که خودتون ساکن هستید اینه که پسر از دختر بزرگتر باشه و همینطور دختر وسایل خونه مشترک (جهیزیه) رو تامین بکنه. خوب این حداقلش هست. کما اینکه متاسفانه در اطرافمون میبینیم خانواده بسیاری از عروس خانمها حتی هزینه عروسی یا حتی تامین خانه مشترک رو هم تقبل می کنند در شرایطی که دختر به لحاظ ظاهر و خانواده و تحصیلات کم از داماد نداره!!! من هیچکدام این موارد رو تایید نمیکنم ولی این واقعیت موجود جامعه ما هست و مادر و خواهر شما این موقعیتها رو میبینن و در ناخوداگاه خودشون مقایسه میکنن که پسری که ما با زحمت بزرگ کردیم چی کم داشته که با دختر 4 سال بزرگتر بدون جهیزیه ازدواج کنه و .... و بعد از همه اینها تازه عروسمون نه تنها ذره ای قدرشناس نباشه بلکه بی احترامی هم بکنه و پسرمون رو اصطلاحا از ما بگیره. من فکر میکنم شما باید به مادرتون حق بدین. این که به توصیه بعضی دوستان بیاین و جلوی چشم خانواده تون بیش از حد عرف و معمول به همسرتون توجه کنید فقط آتش کینه و بغض رو توی دل خانواده تون شعله ور تر کردین. پیش چشم اونها به همسرتون بی احترامی نکنید ولی دیگه از اونطرف بوم هم نیفتین!! عرض کردم برای بهبود رابطه باید طوری رفتار کنید که اصطلاحا نه سیخ بسوزه نه کباب! با قربانی کردن یکطرف رابطه، این رابطه هرگز ریشه ای اصلاح نمی شود. همسر شما اگر واقعا و صادقانه به خاطر عشق و دوستی با شما ازدواج کرده باید خانواده شما را بپذیرد نه به خاطر اونها بلکه به خاطر شخص خود شما چون این کمترین حق انسانی بدیهی شماست که راحت و بدون استرس با پدر و مادرتون رابطه داشته باشین به ویژه که با سبقه مذهبی که فکر میکنم شما دارید حتما واقف هستین که درصورت خدای نکرده قطع این رابطه یا عدم رضایت اونها از شما متاسفانه چه اثرات بدی ممکنه برای زندگیتون در پی داشته باشه و فارغ از جنبه مذهبی با آرزوی سلامت همیشگی برای والدین شما چه بسیار فرزندانی رو دیدم که به خاطر این مسائل و کم و سرد بودن رابطه ها بعد از دست رفتن والدینشون تا آخر عمر حسرت به دل لحظه ای کنار اونها بودن میمونن و خودشون رو نمی بخشن چه برسه که بتونن بعدا همسرشون رو که باعث و بانی این مساله بوده ببخشن و مشکل دوباره سرباز می کنه. پس تا این نعمت برقراره خوش به حالتون و از موانست و هم نشینی با والدینتون بهره ببرین . موفق باشین

    دوست عزیز خانواده من اصلا در جریان خرید جهیزیه نیستند من همه چیز خودم گرفتم توی خانه گذاشتم به همسرم گفتم بگو شما گرفتید.قبلا گفتم چون خانمم پدر ندارند راضی نشدم جهیزیه بگیرند خوشم نمیاد .ارزش زن من به چهارتا تیرو تخته نیست که خانوادم بخواهند ایراد بگیرند پس کاری که فکر کردم درسته رو کردم.
    مادرم هم بله بالاخره مادره واقعا مادر یک چیز دیگه است ولی خانمم کم محسنات نداره بخوان حالا سن همسرم رو ملاک قرار بدن از بسیاری از دخترهای کوچکتر از این سن سرتره.بالاخره برای انتخاب من دستم تا حدی باز بود معدل طرف رو میگیری و انتخاب میکنی فقط یک چیز رو ملاک قرار نمیدی و روی اون مسئله کلید کنی.
    اتفاقا متوجه شدم به همسرم خیلی توجه میکنم باعث خشم و حساسیت شد پیش خانواده مراعات کردم ولی نمیشه مگه میشه اخلاقت رو عوض کنی

  2. 2 کاربر از پست مفید shahrouz تشکرکرده اند .

    Shadi2 (چهارشنبه 31 شهریور 95), نیکیا (چهارشنبه 31 شهریور 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. میل به ازدواج در کنار ترس از آن ، راه حل چیست ؟
    توسط یه آدم در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 تیر 94, 15:02
  2. همسرم پشت من نیست
    توسط hamdard20 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 27 مرداد 93, 09:00
  3. چک لیست بهداشت روانی = چک لیست مسلمانی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن دین و روانشناسی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 خرداد 93, 03:00
  4. در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره !
    توسط مو طلایی در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 مرداد 90, 10:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.