باسلام خدمت همه. با تشکر از مدیران سایت که همچین امکانی را فراهم کردن تا حداقل کورسوی امید کمکی باشه برای کسانی که تنهان ولی امید دارند جایی هست که بتونن حرف بزنن ناشناس بی آنکه سرزنش و قضاوت بشن. من مدتیه که این سایتو دنبال میکنم و از مطالب و تجربیاتش استفاده کردم.
من 29 سالمه و همسرم 35 سال. دوسال هست که ازدواج کردیم. متاسفانه از همون روزهای اول عقد اختلافاتی بین منو همسرم بود که همیشه باعثه دلخوری و دعوا بود که هنوزم که هنوزه یادآوریهاشون کامه مارو تلخ میکنه و باعث کینه شده هم برای من و هم برای شوهرم.
اما مشکل اساسی ما توقعات زیاد همسرم نسبت به من هست. ایشون و خانوداشون اعتقاد دارن زن خوب و باارزش زنیه که کار و درآمد خوب داشته باشه و درواقع یه جورایی بتونه نه تنها از پس خرج خودش بربیاد بلکه شوهرشم بکشه بالا و کمکش کنه. یعنی باید بگم اینا تفکرات مادر همسرمه که به تمام فرزندانش منتقل کرده. درواقع این دقیقا همون کاری بوده که خودش کرده و اعتقاد داره که پدرشوهرم به هرجایی تا الان رسیده به خاطر تدابیر و کارهاییه که خودش کرده برای همین به پسرهاشم قبولونده که زنه خوب تنها و تنها همچین زنیه! درضمن اینم بارها از مادرشوهرم شنیدم که جلوی پسرهاش تعریف کرده از عروسها یا دختر های فامیل که فلانی ارث و میراث داره یا فلانی خونه و زمین داره... و تو نظر پسرهاش این قضیه رو مهم کرده.
در حالیکه در خانواده ی من اصلا همچین تعریفی وجود نداره. زن کاملا تحت پوشش حمایت همسرش هست بدون منت و بی توقع. به ندرت پیدا میشه زنی که کار کنه معمولا اگرم کاری میکنن دلی هست و برای خودشون هست. برای همین اصلا تو ذهنه من همچین چیزی نمیگنجه و باعث شده احساس خیلی بدی نسبت به همسرم و خونوادش پیدا کنم. در ضمن باید بگم خانواده ی همسرم معروف هستن تو فامیل خودشون به خساست شدید. مخصوصا مادرشوهرم که من که عروسشون شدم دریغ از کادو یا هدیه ای که ازشون بگیرم. کلا تمام تلاشش اینه که خرجی نباشه! تحمل و درک همچین آدمهایی برای من واقعا سخته!!! ازهمون اول باعث شد نفرت ازشون تو دلم ریشه کنه. اونها با خساست هاشون قشنگ به طرف بی احترامی میکنن. حتی وقتی مهمون دارن ارزونترین غذاها و کمترین پذیراییو براشون آماده میکنن و این از نظر من واقعا کار زشت و منفوریه!
خلاصه شوهر من هم متاثر از همچین فضایی و تربیتی دقیقا انتظار داره من هم مثل مادرش باشم. دایما سرکوفت میزنه که چرا سره کار نمیرم چرا درآمد ندارم. دایما میگه چرا پیشرفت نمیکنی! کلا زنی که خونه دار هست رو خوار و بی ارزش میدونه میگه از همچین زنهایی بدم میاد. برای همین نمیتونه منو تو خونه بیکار یا درحال استراحت ببینه دایما تحقیرم میکنه. واقعا دیگه خسته شدم. این درحالیه که خودش کارش طوریه که در هفته میانگین 3 روز کار بیرون از خونه داره. وقتش خیلی آزاد هست و تو خونه میمونه.
یه مدت گیر داده بود که باید پدرت ارثیه ی تورو زودتر بده. یا اینکه میگفت چرا بابات برای داداشت خونه خریده و انقدر خرج میکنه !! میگفت باید حقتو بگیری تو هم!
این مسایل باعث دعوا های شدیدی بین ما میشه! دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم. نمیخام سره کار برم چون میترسم کلا از زیر بار خرج خودم و خونه شونه خالی کنه. الانش هم کلا نه خرجی و پولی بهم میده نه خواسته هام براش مهمه. به سختی خرید میکنه برای خونه. بدترین و ارزونترین چیزهارو میخره دقیقا عین مادرش با اینکه درآمد نسبتا خوبی داره! لطفا اگر کسی تجربه یا راهنمایی داره لطف کنه بگه استفاده کنم. ممنونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)