سلام.
من نمیدونم چمه. فقط می دونم دوست دارم کسی کاری به کارم نداشته باشه و راحت واسه خودم باشم.
درس مضطربم میکنه. خود مطالب نه. ولی امتحان و سمینار و به استاد جواب پس دادن و به خانواده جواب پس دادن و .... مضطربم میکنه. فکر اینکه بیفتم و آبروم جلوی دوستام و هکلاسی ها و استاد بره... فکر اینکه جواب خانوادمو چی بدم و... همشون مضطربم میکنه.
توقع زیاد خانوادم از من که همیشه توقع داشتن درس بخونم و ... مضطربم میکنه...
ولی پارسال که دانشگاه نبودم خودم علاقه داشتم بخونم.
از فشار دانشگاه و استاد و خانوادم بدم میاد.
حتی وقتی بهم میگن باشه هرجور دوست داری، باز هم سرزنش و ناراحت شدن و از چشم افتادن رو توی نگاه و رفتارشون حس میکنم.

حتی فکر ازدواج کردن مضطربم میکنه. فکر اینکه همش باید پاسخگو باشم. فکر اینکه مجبور میشم اونطوری باشم که شوهر و خانوادش میخوان. فکر اینکه دیگه خودم نمیتونم باشم. فکر اینکه همه فامیل منتظرن ببینن قضیه ازدواج من چی میشه و آخرش با کی ازدواج میکنم.... فکر اینکه هرکی با من ازدواج کنه بدبخت میشه... نفرتم از مردها و رابطه جنسی.... همشون مضطربم میکنه...

همش دلم میخواد فرار کنم از همه چی. میخوام راحت باشم. میخوام کسی کاری به کارم نداشته باشه. دیگه هیچ کس رو نبینم. فراموششون کنم. فراموشم کنن. برم تنها واسه خودم.