تو این چند روز اصرار داره که با هم بریم مشاوره و می گه از تنهایی خسته شدم. همش از خاطرات مثبت زندگی قبلی صحبت می کنه. همش داره از اشتباهاتش می گه و اینکه مفت زندگیمون خراب شده.
من با مشاوری که حدود دو ساله پیشش می رم و چند بار هم همسر سابقم پیشش اومده صحبت کردم. همسر سابقم اصرار داره جلسات مشاوره رو بریم پیش همین مشاور هرچند رفتار خوبی این خانم با مشاور نداشت و الان هم خجالت می کشه بیاد.
ولی الان مدام اصرار می کنه بریم سر خونه زندگیمون. می گه بچه دار شیم و می خواد جبران کنه.
منم بهش گفتم که من به عنوان یک گزینه به تو فکر می کنم و این دفعه اگر قرار باشه شروع کنیم از مهریه و ... خبری نیست. ناراحت شد ولی گفتم دیگه اشتباه نمی کنم.
من اگه ببینم واقعا پشیمون شده و می خواد جبران کنه دوست دارم دوباره باهاش شروع کنم ولی خیلی سختمه بهش دوباره اعتماد کنم. همش می ترسم دوباره شرایط عوض شه. البته منم تو زندگی قبلی اشتباهات جزئی داشتم ولی در حد طلاق نبود انصافا.
به نظرتون جلسات مشاوره رو برم باهاش؟ مقابل اصرارهاش چی بهش بگم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)