می خوام چیزی بگم که شاید کمکتون نکنه که بتونید ظاهر همسرتون رو دوست داشته باشید
ولی می خوام بگم که کاملا حال همسرتون رو حس میکنم
من زمانی مجرد بودم همیشه از رابطه جنسی میترسیدم بااینکه اندام ورزشکاری داشتم اما اعتماد بنفس نداشتم همیشه استرس رابطه داشتن با شوهرم رو با خودم داشتم تا اینکه شوهرم خاستگاریم اومد
ما از اول عاشق و معشوق نبودیم اون من رو دوست داشت اما من احساسی بهش نداشتم
منطقم میگفت ادم مناسب و دلنشینیه
وقتی عقد کردیم و برای اولین بار باهم رابطه داشتیم اونقدر مهربون و خوب رفتار کرد
اونقدر از زیباییم تعریف کرد که تمام ترسهام به یکباره از بین رفت و عشقش به دلم نشست
اون با تعریفاش باعث شد من کنارش احساس خجالت نکنم و تمام ترسهام از بین بره
"این مساله خیلی حیاتیه برای یک زن که احساس کنه جذابیت جنسی داره"
جملاتش رو که با وجد به زبون میاورد هیچوقت از یادم نمیره
با چشمهای برق زده بهم میگفت چه احساسی داری وقتی انقدر زیبایی؟
احساسی که اون لحظه به من وصف نشدنیه
من احساس کردم میتونم اغناش کنم و این برای من خیلی بزرگ بود
ازون شب بود که باخودم عهد کردم تمام کارهام برای رضایتش باشه
یادمه منو شام برد بیرون همون شب و جشن دونفره گرفتیم خودش میگفت به مناسبت زیبایی من
اینارو گفتم که بدونید یه زن میفهمه شوهرش بهش کشش داره یا نه حتی اگر به زبون نیاره
اگر بفهمه کشش داره حتما به وضع زیباییش صدبرابر بیشتر میرسه حتما علاقش به همسرش
صدبرابر بیشتر میشه
و اگر فکر کنه همسرش رو اغنا نمیکنه کم کم سرد میشه چون احساس زن بودن نداره
اینارو گفتم بدونید فکر نکنید تا اخر عمر وقت دارید برای تغییر افکارتون ، چون ممکنه دیر بشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)