به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 86

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 آذر 01 [ 11:57]
    تاریخ عضویت
    1393-11-19
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    9,758
    سطح
    66
    Points: 9,758, Level: 66
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    20

    تشکرشده 104 در 58 پست

    Rep Power
    33
    Array
    دوستان واقعا ممنون از نظرتان دلسوزانه و به جای شما.
    ببینید من ته دلم دوست داشتم یه فرصتی بهش بدم تا بلکه اشتباهاتش رو جبران کنه. به همین خاطر مدارا کردم و علی رغم میل باطنیم، جواب پیام هاش رو دادم. ولی 2-3 تا حرف خیلی سنگین بهم زد که اصلا واقعا بهم برخورد و حالم از اون و خودم و این زندگی به هم خورد.
    من الان اصلا دیگه علاقه ای به شروع دوباره اون زندگی و آغاز زندگی با زجر و ناآرام ندارم. من الان به این نتیجه رسیدم یکی از مشکلات من کوتاه اومدن بیش از حدم بوده و الان به هیچ عنوان دلم نمی خواد نه صداش رو بشنوم و نه جوابشو بدم. 10 بار تو این دو روز زنگ زده جوابش رو نداده و نمی دم. اصلا دنبال التماسش و زنگ زدناش هم نیستم.
    ولی اصلا دوست ندارم با بلاک کردن شمارش ، آتویی دستش بدم و این رو واسه خودم نقطه ضعف می دونم. من اصلا دیگه دلیلی نمی بینم با این خانم که حرف فقط حرف خودشه و تو توهم به سر می بره حرف بزنم. آخه اصلا فایده نداره. گوش شنوایی وجود نداره.
    من گفتنی ها رو تو این چند روز بهش گفتم و نشون دادم که دوست دارم اگه واقعا پی به اشتباهاتش ببره و به خودش بیاد، یه فرصت دوباره بهش بدم. ولی اون باز هم اشتباه کرد ولی این دفعه دیگه من اون آدم قبلی نبودم که بازم کوتاه بیام. آخه واسه چی باید کوتاه می اومدم؟
    من اصلا نمی خوام احساسی عمل کنم. اصلا هم دنبال التماس کردن اون نیستم چون دلیلی نداره این کار رو بکنم.
    من سال قبل چند ماه زجر کشیدم و تنهایی دنبال مشاوره رفتم شب و روز. اومدم اینجا چندین و چند تایپیک زدم. کلی تلاش کردم ولی قدر ندونست. من احساسم اینه این خانوم دنبال زندگی با من هست ولی با تحمیل شرایطش به من. من احساس می کنم این خانم تو بلاتکلیفی به سر می بره و نمی دونه دنبال چیه. هم پشیمونه و هم احساس آرامش می کنه. چند روز پیش نوشته بود اصلا دوست ندارم پدر و مادرت رو ببینم. اصلا دوست ندارم خواهرت رو ببینم. می گفت از همشون متنفرم. می گفت چرا مثلا مادرت کاراش رو منظم انجام نمی ده. چرا خونه مامانت کثیفه؟ منم گفتم این اصلا به من و تو ربط نداره و به خودش مربوطه.
    به نظرتون با چنین خانمی می شه زندگی کرد؟ زندگی با چنین خانومی جز زجر کشیدن و ناآرامی چی داره؟ من اصلا نمی تونم خودم رو قانع کنم که دوباره با همچین زنی شروع کنم و منطقم اصلا اجازه چنین کاری رو نمی ده. ولی ته دلم بهش علاقه دارم و نمی خوام به شما دروغ بگم. شاید این علاقه به خاطر چند سال زندگی مشترک و خاطران خوبیه که با هم داشتیم. نمی دونم. ولی کمک کنید احساساتی نشم و جرات مند این موضوع رو تموم کنم. حالا اگه جمع بندی شما اینه شمارش رو بلاک کنم این کار رو می کنم. یا بهش بگم خودش بره مشاوره این کار رو بکنم.
    ویرایش توسط tanhaye93 : دوشنبه 17 خرداد 95 در ساعت 14:08


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 آبان 96, 11:41
  2. کمک فوری. همسرم پیام داده که برگرده. تو رو خدا کمک 2
    توسط tanhaye93 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 14 دی 95, 03:45
  3. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 09 آبان 93, 15:47
  4. آیا تو هم مانند پیامبر (ص)تطهیر می کنی ؟
    توسط setareh در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 16 دی 90, 23:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.