به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 01 آذر 04 [ 10:35]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    169
    امتیاز
    14,145
    سطح
    77
    Points: 14,145, Level: 77
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 305
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,840

    تشکرشده 282 در 128 پست

    Rep Power
    41
    Array

    نیاز به کمک برای رفع درگیرهای ذهنی من قبل از ازدواج

    سلام دوستان گرامی

    من اخیرا" خواستگاری داشتم که بنا به شرایط خوب ایشان من قبول کردم و الان در مرحله نامزدی و شناخت هستیم.

    ایشون از فامیل های ما هستند و دو خانواده کاملا" همدیگه رو می شناسن و این برای من خیلی نکته مثبتیه. ایشون از لحاظ شغل و جایگاه اجتماعی بسیار ایده آل هستن. همچنین از لحاظ خانواده و شخصیت ..ولی چند مورد هست که ذهن من رو درگیر کرده..

    آقا پسر 12.5 سال از من بزرگتره. من 25 سال و اون 37 سالشه. اختلاف سنی حدود12.5 هست.
    از لحاظ تفکر و دید به زندگی خیلی با هم تفاهم داریم و از لحاظ ظاهر هم خیلی باهم تفاوت زیادی
    نداریم و ایشون جوون تر از سنش به نظر میاد.

    دلیل دیر اقدام کردن برای ازدواج، گفتن که می خواسته به شرایط مطلوب اقتصادی و شغلی دست پیدا کنه بعد اقدام به ازدواج کنه. قبلا" در صحبت هایی که بین فامیل بود ما این موضوع رو شنیده بودیم.

    آیا در مورد تفاوت سن، مسئله مهمی وجود داره که زندگی آینده ی ما رو تحت تاثیر خودش قرار بده؟ از همه لحاظ منظورم هست

    یه درگیری ذهنی هم که منو همیشه آزار می ده و ذهن منو مشغول کرده اینه که من همیشه دوست داشتم پیشرفت کنم و موفقیت های زیادی چه شغلی و چه به لحاظ اجتماعی کسب کنم...

    در حال حاظر من در یک شرکت شاغل هستم (طراح و مدلساز دکوراسیون داخلی)، و قصد داشتم بعد از کسب تجربه در اینجا، به صورت پروژه ای با شرکت های انبوه سازی و بعضا" شهرداری کار کنم و تا اونجایی که بتونم پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و شغلی داشته باشم...

    و قصدم هم این بود که بعد از یه مدتی اگه شرایط کار در کشورهای دیگه خوب بود و پذیرش می دادند، برای کار یا تحصیل اپلای کنم کمااینکه بعضی از دوستانم مهاجرت تحصیلی کردند و راضی هستن.. در این رابطه کلاس آیلتس هم ثبت نام کرده بودم...


    نمی دونم تا چقدر به دید رویا پردازانه دارم به زندگی نگاه می کنم، اما اینها هدف من بود...

    الان که در مرحله نامزدی هستم و باید خوشحال باشم، وقتی به هدفهام فکر می کنم که چی در ذهن داشتم و بجاش قراره ازدواج کنم و شاید بخاطر سن ایشون که داره بالا می ره باید زود برای بچه دار شدن اقدام کنیم و درگیر بچه و زندگی بشم، احساس افسردگی می کنم.

    اما وقتی هم به این فکر می کنم که اگه بی خودی و الکی رابطه رو تموم کنم بازم برام قابل تحمل نیست چون هم از همه لحاظ پسر فوق العاده خوب و باشخصیتیه هم موقعیتش خیلی خوبه..


    منتظر راهنمایی شما هستم.

    یه نکته: عنوان مناسبتری برای تایپیک پیدا نکردم. لطفا سخت نگیرید. ممنون)
    ویرایش توسط بانوی آفتاب : یکشنبه 26 اردیبهشت 95 در ساعت 13:43

  2. کاربر روبرو از پست مفید بانوی آفتاب تشکرکرده است .

    هلیاجون (دوشنبه 27 اردیبهشت 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.