دوست عزیزم miss-golegandom خیلی ممنونم پاسخم رو دادین و راهنمایی کردین. راستی ما الان یک سال و ده ماهه عقد هستیم. بالا اشتباه زدم.
ممنونم که اشتباهاتم رو گفتین.
از لحاظ نقطه مثبت عاطفی که میگین وقتایی که آشتی هستیم ظاهرا که خوبه. صبح و ظهر پیامک میزنیم. البته بیشتر من پیام میدم. اینکه الان میگم "ظاهرا" چون با رفتارایی که دیدم خودمم موندم که دوسم داره یا نه. ولی یک بار که من از دست مامان و خواهرش ناراحت بودم یه بار واسه من با اونا جلوی من دعوا کرد. خودش و خانوادش میگن پسرمون قبل از شما اصلا حتی جایی خواستگاری نرفته با این که خیلیا بهش پیشنهاد دادن ولی دوس نداشته و اولین جا اومدیم خونه شما. من دوست داشتن اون اول رو روی حساب شیدایی خودم و ایشون میذارم. اول از سر احساس تصمصیم گرفتیم بعد الان چشامون باز شده دیگه تا حالا چند بار بهم گفته از انتخابت پشیمونم. راستی اون فکر میکنه کسی به من چیزی یاد میده. از موقعی که پیام من به اون وکیل رو دیده مرتب بیخبر گوشیمو چک میکنه. حتی پیام من به بابامو مامانم.
متاسفانه من الان دیگه دوشیزه نیستم. حالا میفهمم خیلی ساده و بچه بودم. البته اونم بچه ست.
چون تا حالا چند بار خونه ما بودیم و دعوا شده و قهر کرده و عادت به قهر رو میبینم درش. خونه ای هم که قراره توش زندگی کنیم نزدیک خونه خواهرش و وادینش هست. احتمالش زیاده بعدا من هم شاهد قهر کردناش به خونه مامان و باباش باشم. واقعا الان ازش ترس دارم. الان هر چی که تا حالا خرج کرده و برده رستوران توی دعواها تک تک منتشو گذاشته. خرج دکتر و لباسو اینا رو خودم میدم. البته عروسی خواهرش بود هدیه و شاباش از طرف منو خودش رو شوهرم داد. حتی خیلی وقتا برای بیرون رفتن با من که خودم بخوام خرید کنم یا برم دکتر دعوا میکنه یا با منت میاد. میگه من وقت ندارم با خانوادت برو.
عزیزم این که پرسیدی بهش اعتماد دارم باید بگم نه. اون تمام مسائل مربوط به منو زیر سوال میبره و به مامانشو خواهرش میگه عوض اینکه بیاد با من مطرح کنه تا رفع بشه. از لحاظ مالی فکر میکنم به امید حقوق من ازدواج کرده که البته چون بدم میاد از مردی که دنبال حقوق زنش باشه من حقوقم رو بهش نمیدم. البته سعی میکنم اگر هدیه بخرم با توجه به توانایی خودم بهترینو بخرم. یا گاهی به بهانه ای مهمونش کنم. ولی اون با توجه به تمکین کامل من از میگه توی دوران عقد نفقه تعلق نمیگیره. اینقدر نفهمه. خیلی ببخشید من حتی میترسم توی طلاق زیر بار مسأله دوشیزه بودنم هم نره.
اینکه از چه لحاظ تامینم میکرد : فقط میتونم بگم وقتی خوبیم خوبه و ظاهرا محبت میکنه. ولی از رفتارش حس میکنم برام ارزشی قایل نیست. نه برای من و نه برای خانوادم. گاهی وقتام میرفتیم بیرون البته همیشه با تصمیم ایشون. ما مشهدیم. توی این مدت که تقریبا دوسال میشه ازش خواستم منو ببره حرم با این که ماشین داره ولی توی هوای بارونی یه بار پیاده و با اتوبوسو اینا رفتیم و زود هم برگشتیم. وگرنه همش خودم تنها میرم.
اون به من میگه تو قبل حرف زدن فکر نمیکنی. عقل نداری. البته تقصیر خودمه کم صبرم وقتی از چیزی ناراحت میشم سریع همونجا باید یا زنگ بزنم بگم یا پیامک. خب بیشتر وقتا نیست نمیتونم صبر کنم تا بیاد. از کم صبری خودم بوده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)