به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: به نظر شما این تاپیک میتونه برای افرادهدف تاپیک کمک �

رأی دهندگان
18. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • بلی زیاد

    17 94.44%
  • خیر اصلا

    0 0%
  • شاید -تا حدودی

    1 5.56%
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 35

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    سلام دوستان



    حالا دقت کردین کل خاطرات و امکانات و خوشی و همه چی توی این شکم مبارک خلاصه میشه، همه ی خاطره ها خوردنیه و خوشمزه است.
    .
    سلام گیسو جان واقعا حرف به جایی زدی من یکی چیکار کنم کمتر شکمو باشم؟ فکنم باید بابتش تایپیک بزنم!

    البته ناگفته نماند من و سایر دوستان که خاطرات شکمی تعریف میکنیم میخوایم ریا نشه... و الا همش در حال ایجاد خاطرات معنوی هستیماااا


    حالا یه خاطره تعریف میکنم که اساسا به شکم مربوط نیست و در حاشیش قرار داره! اما مثل ماله شما قشنگ نیس

    سال کنکورم بود و من در حال درس خوندن بودم حدود ده شب بود که یه دفعه هوس سینما کردم! اون زمان پدرم کارش شهر ما نبود و منو مادرمو برادرم تنها بودیم خلاصه زنگ زدم به یکی از پایه ترین دوستام که میدونستم کلا برای بیرون رفتن نه نمیگه!

    اونم خیلی خوشحال شدو چون آخرین سیانس سینما 10 و نیم بود باید خیلی با عجله میرفتیم.

    بنده خدا مامانم که حریف من نمیشد فقط گفت برگشت با تاکسی نیاین یا داداشت بیاد دنبالت یا بابای دوستت که گزینه دوم رو دوستم تصویب کرد

    خلاصه آژانس گرفتمو رفتم در خونه دوستم و باهم رفتیم سینما....

    تو صف خرید بلیت بودیم که همسر دختر داییم که تازه عقد کرده بودنو دیدیم و من زیاد دوست نداشتم منو بشناسه و بره به همه بگه اون موقع شب فلانی با دوستش رفته سینما!

    اما اون سریع شناختو اومد جلو به حال و احوال و دیگه راه فراری نبود

    ولی حداقلش تو یه سالن باهم نبودیمو کمتر خجالت زده شدم

    اما در کل خیلییییییی خوش گذشت کلی هم هله هوله خریدیم و یکی از بهترین سینماهای زندگیم بود اونم اواخر کنکور که آدم واقعا خستس خیلی چسبید

    برگشت هم بابای دوستم اومد دنبالمونو بردمون آب اناری تا دیگه بزممون تکمیل شه

  2. 5 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    dooo (چهارشنبه 07 بهمن 94), nahid-111 (چهارشنبه 07 بهمن 94), گیسو کمند (یکشنبه 11 بهمن 94), جواد 75 (سه شنبه 13 بهمن 94), شیدا. (چهارشنبه 14 بهمن 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. وقتی ناراحتم به سختی می تونم حرف بزنم(دوستان قدیمی لطفا باهام صحبت کنید)
    توسط ستاره آشنا در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 مهر 97, 23:46
  2. وقتی فهمیدم دوستای صمیمیم اختلال اسکیزوئيد دارن ...
    توسط atre sobh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 مهر 92, 00:02
  3. دوستان عزیزم تا مدتی خدا نگهدار
    توسط homa_59_25 در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 اردیبهشت 88, 09:53

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.