سلام به همه دوستان خوب همدردی
چند ماهی است ک غم و غصه سایه سردو سیاهش رو روی زندگیم انداخته. مشکلات ریز و درشتی ک اثر منفی رو من گذاشته ، بزرگترین و نفس گیر ترینشم مربوط به یکی از برادرم ک زندگیش بهم ریخته و با وجود ی بچه در استانه...حتی نمیتونم به زبون بیارمجو خونمون متشنج و غم الوده. خیلی تلاش کردیم ک درست شه ولی...ولی اگه عشق بین زوجین بمیره دیگه همه چی خراب میشه عشق درمان همه دردهاست غیر از اینکه فقدانش با هیچی جبران نمیشه.
امید و شادابی بساطشون رو جمع کردن و از خونمون رفتن منم ک داغون ... غم خانواده برادرم داره منو میکشه خیلی تلاش میکنم ک ناراحتیم رو مادرم نبینه و غصه هاش بیشتر نشه ولی نمیتونم...
نمیدونم چی کار کنم از بابت اونا ک نمیشه کاری کرد فقط نمیدونم من چی گار کنم ک روحیم برگرده و حال خراب خانوادم رو خرابتر نکنم چطور بهشون روحیه بدم؟
گفتم دردم و به شماها بگم تا شاید..
امروز یادم افتاد اقای محمد رضا تو بعضی پستها میگفت خوب جایی اومدی بچه هامیان و کمک میکنن







جو خونمون متشنج و غم الوده. خیلی تلاش کردیم ک درست شه ولی...ولی اگه عشق بین زوجین بمیره دیگه همه چی خراب میشه عشق درمان همه دردهاست غیر از اینکه فقدانش با هیچی جبران نمیشه.

علاقه مندی ها (Bookmarks)