
نوشته اصلی توسط
Mr_Aliakbari
سلام
موضوع چه بود!! اینکه زن شما اهل کار خونه نیست و خودشو از جمع جدا میکنه و از این حرفها..!! سر این موضوعات چند باری مفصل با زنم دعوا شد که الان شدیداً پشیمانم.
بی اعتنایی خواهرم نسبت به زنم هر روز بیشتر و بیشتر میشد.(از کجا آب میخورد نمیدونم)
همسرم و خواهرم هر دو پرستــــار هستند اما در دو بیمارستان جدا کار میکردند. در طی برخی مراسمات و دورهمی ها یا همسرم حضور نداشت و یا از فرط خستگی توانایی انجام کار رو نداشت و این یکی از موضوعات اصلی بود(به نظرم) اما جاری هایش حضور فعالی داشتند.
بعد از ازدواجمان و دوران عروسی همچنان این بی اعتنایی ها باقی موند و من سراغ همسرم رفتم و ماجرا رو علنی کردم و اون هم گفت که نمیدونم چرا اینجوری میکنه!! پیشنهاد دادم همسرم در روزهای مناسبتی برای کادو بخره و تا شاید موضوع حل بشه!! تا در نیمه سال 93 صاحب فرزند شدیم.
موضوع این رابطه سرد رو به خواهرم گفتم و خواهرم گفت مشکلی نداریم! شما دخالت نکن و به امور زنانه خودتو راه نده!!!!! ما با هم خوبیم.
گاهی با هم میخندیدند و گاهی سرد بودند.
بیخیال ماجرا شدم و گفتم خودشون یه جوری کنار میان...
مراسم تمام شد. خاله ی ما اومد که بره گفت من بچه رو ببینم!! در رو زد و زنم با گله که چرا یه سر نمیزنی به ما خاله جان..!! بحث رو باز کرد!! به یکبار خواهرم سریع با شنیدن صدای زنم از طبقه بالا اومد پایین و بگو و مگو شروع و دعوا بالا گرفت!! تا حد چنگ انداختن هم پیش رفتن و خاله ی ما هم حسابی زن ما رو غرق در الفاظ خوب ( بی حیا ، بیش عور و ...) کرد!!
خلاصه موندم درمانده و فکر به ذهنم نمیرسه که از اینجا نقل مکان کنم برم.
به نظر شما رفتن از این ساختمون موضوع رو حل میکنه!!؟
رابطه ها که اینطوری خراب شدند رو چیکار کنم؟
امیدوارم منو راهنمایی و کمک کنین
علاقه مندی ها (Bookmarks)