به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 25 دی 94 [ 10:04]
    تاریخ عضویت
    1394-7-18
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    288
    سطح
    5
    Points: 288, Level: 5
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    خانوادمو خانواده شوهرم دست به يكي كردن

    يه قسمتي از مشكلمو مينويسم
    مشكل اصلي من اينه كه خانواده شوهرم اذيتم ميكنن بعد من چندين بار با شوهرم سرمشكلاتي كه باخانوادش داشتم دعوا و بحث داشتم ولي خب بالاخره باهم به تفاهم رسيديم شوهرمم طرف منو هرگز ول نكرده
    حالا مشكل من خانوادم هستن خانوادم راه دورن بعد ماهي تقريبا يك هفته ميان به من سربزنن مثلا
    بعد ازروزي كه ميرسن هي استرس خانواده شوهرمو دارن كه بريم خونشون بريم بهشون سربزنيم باهاشون بريم گردش اونا بيان خونه تو
    زنگ بهشون بزن اونا زنگ بزنن
    بعد اوايل خانواده شوهرم نميدونستن ولي اينقدر رفتار بابا مامانم تابلو بود كه اونا فهميدن
    حالا هرخواسته اي كه دارن زنگ ميزنن به مامان بابام ميگن بعد باباو مامانم بامن دعواهاي شديد ميكنن سراونا و به طرفداري ازاونا
    حتي طوري كه بابام كتكمم زده سراونا
    طوريكه جلوي اونا بابامامانم طرفداري اونارو ميكنن و منو خورد ميكنن و از بدي هاي من ميگن
    حالا ديگه خانواده شوهرم هر خواسته اي هم دارن حتي نابه جا ازاين طريق عمليش ميكنن
    حتي شوهرمم بامن كنار مياد راضي ميشه باحرفام باهم مشكلي نداريم تصميمامونو يكي ميكنيم جلو اونا طرفمو ميگيره ولي خانوادم خوردم ميكنن و جنگ اعصاب برام درست ميكنن مامانم و بابام يهو خودشونو ميزنن گريه ميكنن ميگن ما الان سكته ميكنيم داد بيداد هوار
    آبرومو تو در و همسايه بردن
    جلو شوهرم و خانوادش خيلي كوچيك شدم اونا فهميدن خانوادم پشتيبانم نيستن

    - - - Updated - - -

    حتي ازوقتي اينارو فهميدن اذيتاشونو بيشتر كردن
    اينا خلاصه اي از مشكلاتم به طور كلي
    الان سردعواي امروز با مامان و بابام قهرم بعد مامانم ميگه اصلا نميام بيمارستان برات بذار خانواده شوهرت بفهمن ابروت بره پرتت كنن تو خيابون بهشون ميگم تو چه جور بچه اي هستي چيا پشت سرشون ميگي پيش ما
    بعد بااين حرفاش من اصلا رغبت نميكنم جلو كسي باهاش حرف بزنم همه ميفهمن من با خانوادم قهرم
    آخه چه كنم؟
    بعد منو با خانواده شوهرم تهديد ميكنن اخه من قراره فردا براي زايمان برم بيمارستان حامله ام
    يعني حتي شب زايمانمم ولم نميكنن
    چندباري جلوي بقيه خواستم تابلو نكنم باهاشون حرف ميزدم برگشته ميگه خوب ازشون ميترسي اهان
    بعد دعوامون كه ميشه ميگه ميرم بهشون ميگم تو باپدر و مادرت چه جوري هستي
    امروزم ديگه گفتم برو بگو
    الان مامانم جلوي خانواده شوهرم ميگه اومدم پيشش بهش برسم استرس نداشته باشه تمام كاراشو كردم جلوي اونا خودشو خوب نشون ميده بعد بامن خيلي بدرفتاري ميكنن هم بابام هم مامانم
    ویرایش توسط darkub89 : سه شنبه 22 دی 94 در ساعت 02:32


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عقلم و دلم كدوم يكي
    توسط tanhai در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 مهر 93, 15:35
  2. چگونه بي احساس شم ؟ يكي كمك كنه!
    توسط romina22 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: شنبه 26 اسفند 91, 12:31
  3. ترس از تاريكي
    توسط z o h r e h در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 23:30
  4. يكي به من كمك كنه
    توسط 216 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 تیر 89, 11:37

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.