به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

Threaded View

  1. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    مرسی صبا .
    سخته ... اینجا مینویسیم تا به نتیجه ای برسیم اما من مینویسم شاید یکم سبک بشم ...
    پسرکم خوب بود تا یهو اون نامرد یه چند شبی بود یاد یه بحث هایی افتاده بود مربوط به چهارسال پیش و ساعت سه صبح که اومد خونه من باردار رو بیدار کرد و یه سؤالاتی میپرسید که من هر جوابی میدادم اونی نبود که اون میخواست باز بیماریش اود کرده بود با هر جواب من جنونش بیشتر میشد و من رو با چشمای اشکی و التماس کنانم کشوند پای تلفن و با کمربند رو سرم ایستاد تا زنگ بزنم به تک تک اعضای خونوادم و بابت بی احترامی هاشون به همسرم بد وبیراه بگم ! این کارو کردم و فقط خدا میدونه تا ساعت پنج صبح که رفت چه استرس و فشاری رو تحمل کردم ... پسرم از اون لحظه تا صبح وحشتناک تکون میخورد میلرزید .... از فرداش درد داشتم رفتم سونو .... نفهمیدم چی شد فقط به خودم اومدم دیدم نشستم تو مرکز نسل امید با یه پرونده قطور آخرشم نفهمیدم چی شد فقط گفتن بچه یهو کبود شده .... گفتن بشین منتظر تا خودش بمیره .... چون نمیتونیم بکشیمش بزرگه ... پنج ماهه است ... اما میمیره .....
    روز و شبم یکی شده بود ....
    از صمیم قلب از خدا خواستم با پسرم با هم بمیریم . یا اینکه اگه زنده موندم برای همیشه من رو تو راه صحیح بذاره .... با مسمومیت وحشتناک بارداری عمل نیم ساعته من ، سه ساعت طول کشید ... به خونوادم گفتن به هوش نمیومدم و به بدبختی برگشتم . اما نمردم . دیدم من تا دم مرگ رفتم پسرمم رفت خدا منو دوباره برگردوند اما اون همون آدمه .... انگار نه انگار .... دیگه راهمو جدا کردم . نه پشیمونم نه حسرت به دل ...
    فقط غمگینم .
    دلم خواست بنویسم غمگین پسر کوچولوم . اونم به این خاطره که این روزا باید اتاقش رو میچیدم ... همین روزا دیگه باید به دنیا میومد .... اینم میگذره ....
    من روزهای به مراتب سخت تر از این روزا رو گذروندم و زنده موندم .
    کاش از شاخه سرسبز حیات ،

    گل اندوه مرا می چیدی ...

    "فروغ فرخزاد"

  2. 2 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    sadat71 (جمعه 15 آبان 94), صبا_2009 (جمعه 15 آبان 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چگونه تشخیص دهیم که خواستگارمان خسیس است؟
    توسط ایوب در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 خرداد 92, 17:59
  2. چگونگی کار مشاوره (مشاور چطور تشخیص می دهد که دو نفر مناسب هم هستند؟)
    توسط Matrixx در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 18 آذر 91, 02:47
  3. تشخیص هم وابستگی
    توسط بالهای صداقت در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 دی 90, 11:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.