سلام. من یه خانم 26 ساله هستم

درواقه موضوع این هست که هرموقع مرحله اول اشنایی یعنی فقط خوش اومدن و به دل نشستن ظاهری رو طی میکنم بسیار خیال پرداز و احساس محور میشم که چندتا مشکلبرام ایجاد میشه چون اکثر موراد هم اشنایی های اولیه هستن ونه خواستگاری

مشکلاتی که ایجاد میشه
1- از کار و زندگیم میفتم و فقط دلم میخواد به اون طرف فکر کنم.حالا اینجور مواقع چند حالت داره یا واقعا طرف مقابل ازمن به منظور ازدواج خوششش اومده که هیج اما بعضی وقتا که کم هم نیستن اصلا طرف متاهله!!!! و اصلا نمیشه گفت قصدش چیه. بعضی وقتام شاید میخوان یه دوستی ساده داشته باشن و من برای خودم جلو میرم توی خیالم و هزار تا هدف غیر ازدواجی دیگه

باز هم میگم اگه مقصودشون ازدواج هم باشه باز این مشکله که من دچار احساسات میشم یا بزرگنمایی میکنم یا خیالبافی میکنم یا از همه بدتر از تمام کار و زندگیم میفتم و همون ماجرای عاشقی بر درختی تکیه کرده پیش میاد

به نظرتون چکار کنم که عاشق بازی درنیارم و از زندگی نیفتم و البته دچار خطاهایی که قرمز کردم نشم و بتونم از پیش تشخیصشون بدم؟
اینو هم بگم برام چندباری عاشقی با مرد متاهل پیش اومده-نه اینکه دوست بشم باهاشون دچار همون بزرگنمایی و خیال بافی میشم--