هانیه خانوم شما هم دقیقا اشتباه منو مرتکب شدی. آنقدر زیاده از حد کوتاه اومدی و بهش میدون دادی تا غرور کاذب برداشته ایشون رو. دقیقا خانوم من هم مثل همسر شما هیچ وقت خودش رو مقصر نمی دونست و حتی آشکارترین اشتباه خودش و خانوادش رو نمی پذیرفت . ولی بازم من واسه اینکه زندگیم از هم نپاشه، کوتاه اومدم. امتیاز دادم. ولی قدرش رو ندونست و کارش به خیانت در اعتماد من کشید و از تعهد من سوء استفاده کرد. ولی از یه جایی به بعد محکم وایسادم و اصلا باج ندادم. دوسش داشتم ولی فکر غرور خودم بودم. به اینکه در زندگی بعدیم چه پاسخی به خودم می تونستم بدم اگه باج می دادم.
مهم اینه که شما خودتون پیش وجدانتون خیالتون راحت بشه که تمام تلاشتون رو کردید. من احساس بدی از این جدایی دارم ولی دارم منطقی فکر می کنم. به این فکر می کنم که اون لیاقت من رو نداشته و به قول یکی از دوستان چون زنم بوده، دوستش داشتم وگرنه بدی زیادی در حق من کرد.
مشاور به من گفت تو تمام تلاشت رو کردی و سنگ تموم گذاشتی. همین گفته مشاور منو آروم می کنه. منم بدم نمی یاد همسرم برگرده و از نو شروع کنیم ولی دیگه اشتباهات قبل رو نه از خودم می پذیرم نه از اون. اگه قراره با همین وضعیت دوباره زندگی رو شروع کنیم، اصلا فایده نداره که هیچ بلکه قضیه بدتر هم می شه.
توصیه من به شما اینه که صبر کنید تا چند هفته ای زمان بگذره همون کاری که من الان انجام می دم. کاملا درکتون می کنم خیلی سخته ولی من کسی هستم که چند روز بیشتر نیست از همسرم جدا شدم. شما هنوز سنی نداری و خوشبختانه توی دوران عقد از همسرت جدا شدی که تبعات کمتری واست داره. اگرم اون تو رو دوست داشته باشه، باید سرش به سنگ بخوره و به اشتباهاتش پی ببره و به اصلاح سرش به سنگ بخوره.
وقتی فکر و خیال می کنید، سعی کنید خیلی راحت از قضیه عبور کنید. من از اول هم راضی بودم به رضای خدا و اینکه کارمون به جدایی کشید رو هم یک صلاحدید از سوی خدا می دونم که بعدا به آن پی می برم.
اگه شما شاغل بودی یا جایی خودت رو سرگرم می کردی، راحت تر با قضیه کنار می یومدی. ولی اگر توی خونه بمونی، قطعا فکر و خیال اذیتت می کنه.
هانیه خانم الان وقتشه یه استراحتی به خودت بدی و کاملا با یک مشاور خبره مشورت کنی. من هنوز هم پیش مشاور خانواده می رم تا خودم رو بازیابی کنم. می خوام از این شکست یک پلی برای پیروزی بسازم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)