به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 54

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 مرداد 94 [ 02:02]
    تاریخ عضویت
    1394-3-15
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    205

    تشکرشده 184 در 75 پست

    Rep Power
    0
    Array

    بیکاری + تنبلی = سخت شدن زندگی من. کمکم کنید از خونه بیام بیرون!!!

    سلام.

    من یه مدتی هست که سر هزار تا مسئله ای که داشتم تصمیم گرفتم به جای کار بشینم خونه درس
    بخونم!!! تا اینکه برم کار کنم وگرنه کار که ریخته و التماسمو میکنن!!!

    الان سه تا مشکل دارم اولی اینه که اصلا سر کاری که پایین تر از کلاسم باشه !!! نمیتونم برم

    یه مشکل دیگه ام هم اینه که هزار تومن هم پول ندارم!!!!

    اما اون چیزی که اذیتم میکنه نه بیکاریه نه بی پولی. بلکه عذاب وجدانیه که میاد سراغم به محض اینکه

    میخوام درس بخونم یا کار کنم اونقدر اذیتم میکنه که رسما فلج شدم.

    من کارهام رو عقب میندازم به خاطر اینکه به محض شروع کار یه عذاب دردناک میوفته به جونم!!!!

    اینکه چرا زودتر شروع نکردم اینکه چرا کارمو عقب انداختم اینکه میتونستم تا الان تمومش کنم و هزار

    تا دعوایی که با خودم میکنم من رو به جایی میرسونه که واقعا گریه ام میگیره.

    واقعیتشو بخواید وضعییتم خیلی خرابه. درسم و کارم و مقاله هامو آزمونم و زبانمو کتابمو هزار تا مشکل

    دیگه دارم اما حتی نمیتونم یک قدم از قدم بردارم از ترس از ناراحتی. حالا شما بی پولی و در خانه

    ماندگی در حد پوسیدگی!!! رو هم بهش اضافه کنید و اینکه من اصلا دوست ندارم کسی منو ببینه!!!

    مخصوصا دوستام و استادام و حتی خانواده ام. هر کی ازم میپرسه که چه خبر؟؟؟ اشکام درمیاد!!!

    واقعیتش بخواید من زندگیم و واقعیتاش اونقدر تلخه که ترجیح میدم برم اینترنت و تو توهم زندگی کنم تا

    اینکه حجم عظیمی از استرس زندگیم رو تحمل کنم. البته من تلخی به اون صورت که تو زندگی بعضی

    ها میبینم ندارما من کلا بحثم کارمه و درسم. بچه درس خون و کاری بودم بسیاااار زیاد اما الان مدتی به

    خاطر ناراحتی سر مسائلی پنچر اساسی شدم و حالا عذاب وجدان پنچریم!!! و اینکه میتونستم راحت

    مدیریت کنم و نکردم حسابی زمین گیرم کرده. از یه طرف رسما به خودم حق میدم که این طوری پنچر

    بشم چون به عنوان یه انسان حقمه و اونی که تو وضعیت من باشه و پنچر نشه قطعا جایزه ی نوبل

    خواهد گرفت!!!

    نمیدونم چه طوری این ترسو بریزم .

    در مورد وضعیت خرابم یه مثال بزنم مثلا تقریبا دو سالی میشه که مقالمو نمی نویسم در حالی که

    نهایت ماجرا یک هفته وقت میخواد اگه روزی ده خط بنویسم!!!

    گفتن اینکه شروع کن به انجام کار راحته و حرفی کاملا منطقیه ولی واقعا برای من سخته!!!

    اصلا نمیدونم چه طوری این ترسو و حس تلخو تموم کنم که زندگیم بیوفته رو غلطک.

    آخه چرا باید این جوری عمرمو هدر بدم آخه!!!

  2. 2 کاربر از پست مفید :)لبخند تشکرکرده اند .

    من می دونم (چهارشنبه 21 مرداد 94), باغبان (پنجشنبه 22 مرداد 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.