سلام بچه ها!
- - - Updated - - -
سلام بچه ها!
من اکانت فیسبوکی که اونجا باهاش در تماس بودم و برای همیشه بستم.
هنوزم خبری ازش نیست ولی برای من دیگه اهمیتی نداره.
یه چیزی میخوام بگم شاید حرفم به مذاق خیلیا خوش نیاد.
ولی من نه به خاطر ناراحتی برای اون خانومش برای ارتباطم با شوهرش و
نه به خاطر دوستانی که اینجا سرزنشم کردن و به قول ستاره خواستن بهم
سیلی بزنن تصمیم قطعی به جدایی از اون آقا گرفتم ، بلکه این کارو فقط و فقط
به خاطر خودم و آرامش زندگیم و نجات آینده م انجام دادم.
دوستان میگن من باید به خانومش و زندگیش فکر میکردم و پام و کنار میکشیدم.
آره درسته ولی بیشتر از من ، همون آقا باید به فکر زندگی و خانومش می بود و
یه دختر ساده و بی تجربه رو به خاطر تفریح یا سرگرمی یا هرچیز دیگه ای
درگیر نمیکرد.
وقتی این آقا کوچکترین عذاب وجدانی به خاطر خیانت به خانومش و
ارتباطش با من نداشت و یه جورایی این و حق خودش میدونست به خاطر
ناراحتی هایی که تو زندگی از طرف خانومش کشیده بود ، من چرا باید ناراحتش
میشدم و غصه ی زندگیشون و میخوردم.
خودم کم درد نداشتم ، کم عذاب روحی و رنج این رابطه رو تحمل نمی کردم ؟
من که دلم نمیخواست زندگیم اینجوری بشه. نمیخواستم تو مسیرم همچین آدمی سبز بشه و روحم و نابود کنه. ازم یه دختر عصبی و پرخاشگر بسازه که دیگه نه علاقه نه اعتماد نه توانی برای عشق ورزیدن به هیچ مردی که تو زندگی
سر راهش قرار میگیره رو نداشته باشه.
نمیخواستم سه سال تموم درگیر یه رابطه پوچ و پر از تنش روحی بشم و جسمی و روحی داغونم کنه. دیگه به هیچ مردی تو زندگیم اعتماد نمیکنم.
به هیچکس اجازه نمیدم پاش و توی زندگیم بذاره تا اینجوری شکنجه م کنه و از خودم و زندگی بیزار.
اون آقا هیچ حد و مرزی تو روابطش با آدما قائل نمیشد. زن و مرد براش فرقی نداشت. راحت به همکارای خانومشم ابراز علاقه میکرد. حتی یکی از خانومای همکارم اون اوایل که من هنوز رابطه م با ایشون صمیمی نشده بود و بهش حرفی از احساسم نزده بودم. بهم گفت که فلانی بهم گفت عاشقتم ، منم جواب دادم عشق تو به چه دردم میخوره ، اونی که باید عاشقم باشه ،
عاشقم نیست.
البته این خانوم مدت کمتری بود که با این آقا از لحاظ کاری در ارتباط بود و من
هفت هشت ماه زودتر با اون آقا آشنا شده بودم و خود اون خانوم پسری و دوست داشت به خاطر همینم حرفای اون آقارو جدی نمیگرفت و رو حساب مهربونی و احترام میذاشت.
منم این حرفش و زیاد جدی نگرفتم و برام مهم نبود. چون بارها به خود منم از این حرف ها زده بود و حتی به من میگفت هر کی به من پیام میده (حتی همون خانومی هم که بهش گفته بود عاشقتم) اونقدر جواب نمیدم که خسته میشه میره ولی تا تو پیام میدی سریع جواب میدم و دوست دارم باهات حرف بزنم چون خیلی معصوم و لطبف و مودبی.
گناه من چی بود. من که همیشه فاصله م و با آدما نگه داشتم. همیشه اگه کسی هم بهم پیام داده در کمال احترام و ادب و با حفظ حریم ها صحبت کردم.
این آقا هم به خاطر برخورد من اون اوایل خیلی با رعایت حریم صحبت میکرد.
جوری که اعتماد من و جلب کرد . کم کم لابه لای حرفا شروع کرد به ابراز علاقه و تو خیلی برای من مهمی ، باهام حرف نزنی حالم بد میشه ، دلم تنگ شده بود چند روز حرف نزدیم و ......... .
از سنگ که نبودم که توی ده دوازده ماه ارتباط تحت تاثیر این حرفاش قرار نگیرم و فکرم و سمت خودش نبره.
اگه از همون اول میخواست اینجوری برخورد کنه مطمئنا هوشیار میشدم و بهش اجازه نمیدادم ولی اینا روند خیلی آرومی داشت. جوری که باورش میکردم. به دلم مینشست.
خیلی بهش گفتم رفتارش و با دخترا عوض کنه. فرق بذاره بین زن و مرد.
گفتم حتی اگه خودتم منظور نداشته باشی اون دختر یا خانوم ممکنه یه برداشت دیگه بکنه ، بهت وابسته بشه.
میگفت آره تو راست میگی دو سه نفرم قبل از تو بهم علاقه مند شده بودن. بعد که بهم گفتن برخورد بدی باهاشون کردم. یکیشون حتی کلی چیز برام نوشت و نفرینم کرد.
گفتم پس چرا با من اینجوری نکردی. چرا وقتی احساسم و بهت گفتم رابطه تو باهام قطع نکردی حتی گفتی خودمم همیشه یه احساسی بهت داشتم
گفت چون تو فرق میکردی. خیلی معصوم و پاک بودی. اونا از همون اول زدن تو جاده خاکی.
من به خانومش فکر میکردم. تا جایی که میشد مواطب بودم که ارتباطمون روی زندگیش و روابطش با خانومش تاثیر بدی نذاره. وقتی اصرار میکرد باهاش چت اونجوری داشته باشم ، بهش میگفتم یه وقت این چتا روی رابطه ت با خانومت اثر بدی بذاره ، میگفت نه اتفاقا ارتباطم با خانومم بهتر شده.
تو این سه سال هیچوقت به موبایلش زنگ یا اس ام اس نزدم حتی وقتایی که بی خبر میرفتن مسافرت و من هر روز منتظر میشدم تا برگرده.
به فیسبوکش پیام نمیدادم. هیچوقت کاری نکردم که خانومش بهش شک کنه یا
رابطشون خراب بشه. خانومش تا جایی که میدونم هیچی از این ارتباط نمیدونه.
حتی پیش خودش فکر میکنه شوهر خیلی خوبی داره.
البته از خیلی جهات خیلی مرد خوبیه. خیلی به حرف خانومشه. خیلی زبونی و
عملی به خانومش محبت میکنه. هیچوقت عصبانیتش و ندیدم. همیشه آروم و صبور و مهربون برخورد میکنه. حتی خود من خیلی وقتایی که عصبانی بودم به محل کارش زنگ زدم اونقدر آروم و مهربون باهام برخورد میکرد که سریع آروم میشدم.
بد خانومش و پیش من نگفته تا حالا فقط چندبار سربسته تو صحبتاش گفت که اوایل زندگی خانومش خیلی اذیتش میکرده ولی به مرور بهتر شده
هر وقت خانومش زنگ زده تو خونه مشکلی پیش اومده ، یا مریض بوده فوری رفته پیشش. همیشه. یه لحظه هم تعلل نمیکنه هر وقت خانومش بهش احتیاج داره سریع کنارشه. یه جورایی مثل برخوردش با من که تا تو فیسبوک میدید آنلاینم سریع میومد یاهو پیشم.
بگذریم اونی که تو این رابطه بیشتر از هر کسی آسیب دید و سه سال از عمرشم بیهوده تلف شد من بودم. منی که بعید میدونم دیگه بتونم به هیچ مردی احساس پیدا کنم. اعتماد کنم. خانومش وضعش خوبه من داغون شدم . دیگه هیچ مردی و لایق اینکه عشق و محبتم و براش خرج کنم نمیبینم.
به همه شون بدبین شدم.
اون از پدرم ، اینم از این.
- - - Updated - - -
ستاره من فقط اکانت فیسبوکی که اونجا آنلاین میشدم میومد پیشم و بستم.
به یاهو و مسنجر و فیسبوک خودم کاری ندارم. من قبلا از این کارا زیاد کردم که
آیدی مسنجرش و پاک کنم یا بلاکش کنم و این چیزها.
ولی همیشه برگشتم و از بلاک درش آوردم. اونقدر که دیگه همه چیش و حفظ شدم. نه این کارا فقط ظاهریه و کمکی به من نمیکنه
اون وقتا ته قلبم باهاش بود و میخواستم رابطه مون هر جور شده ادامه داشته باشه. ولی الان یه چیزی فرق کرده. من اون آدم سابق نیستم.
دیگه به احساس اون نگاه نمیکنم. منو دوست داره یا نه ؟ دنبالم میاد یا نه ، دلش برام تنگ میشه ، ناراحت میشه دیگه نیستم.
نه من به اینا نگاه نمیکنم . من فقط احساس خودم و میبینم و اینکه تو این رابطه چی شد و به من چی گذشت. فکر میکنی آسونه کسی و دوست داشته باشی که میدونی هر شب توو آغوش یه زن دیگه میخوابه. درسته اون زنشه ، انتخاب اولشه ، من نباید تو زندگیش میومدم. ولی این اتفاق افتاد و من بدون اینکه بخوام درگیر این رابطه شدم. ضربه هاشم خوردم . اذیت شدم ولی دیگه نمیذارم صدماتش برام بیشتر از این باشه. برای همینم آخرین بار که حرف زدیم اونقدر عصبانی شدم که میخوام کوچکترین ارتباطی باهاش نداشته باشم.
اگه دنبال این بودم زندگیش و خراب کنم. اعتماد خانومش بهش و خراب کنم کار سختی نبود. میتونستم وقتایی که میره مسافرت و خانومش بیشتر حواسش پیششه بهش زنگ بزنم یا پیامک بدم. یا حتی یه بار اومد بهم گفت موبایلم دو سه روز پیشه خانوممه یه وقت زنگ نزنی. ( در حالی که من هیچوقت به موبایلش زنگ نمیزدم ) ولی میخواست خیالش راحت باشه.
من اگه میخواستم میتونستم تو همون دو سه روز بهش زنگ بزنم. خانومش و غیر مستقیم متوجه رابطه مون بکنم. من حتی صداش و وقتی بهم ابراز علاقه میکرد دارم. میتونستم از اینا استفاده کنم ولی نکردم و نمیکنم.
فقط میخوام به آرامشی که لایق خودمه برسم. برای همینم جدا شدم و
مطمئنم دیگه برنمیگردم و نیازی هم به بلاک کردن و پاک کردن یاهو و این چیزا ندارم ، چون دلم دیگه با این رابطه نیست حتی با اینکه احساسم بهش هنوز سر جاشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)