سلام خانم abs ببخشد ک این حرفو میزنم اما من وقتی تاپیکتون رو میخونم و خودم رو جای شوهرتون میزارم واقعن دلم براش میسوزه من ک یه لحظه هم دوست نداشتم جای اون باشم من ک یه زنم وقتی ک شوهرم از محبت های خانوادش بگه با اینکه این کارو زیاد نمیکنه آتیش میگیرم و اعصابم خورد میشه مثلا ما نصف پول ماشینمون رو مادرشوهرم داده من تو دلم این قضیه رو میدونم و قدردان هستم ولی کافیه شوهرم اشاره ای ب این قضیه بکنه انقدر ناراحت میشم ک تا ساعت ها تو خودم فرو میرم حالا حساب کن اون مرده بدبخت چی میکشه ک همه زندگیش شده الطاف خانواده همسر و اینکه زنش هی اینا رو بهش گوشزد کنه ک مثلا قدردان بشه من اگ بوم خداییش طاقت نمیوردم
خانم محترم از آخرین تاپیکتون معلوم بود ک ب هیچ کدوم از حرفای دوستان ک زحمت کشیدن و نوشتن گوش ندادین و فقط حرف خودتون رو میزنین خانوادم بابام مامانم حتی توی آ رامشتون باز حرف اونا رو میزنید و از شوهرتون میخایین اونا رو تحقیر نکنه
عزیزم شما اصلا یه مدت نباید اسم خانوادتون رو بیاری حتی تو آرامشاتون اگ گفت بابات اینجوری اونجوری نگو منظوری نداشتن بیشتر داغش میکنی بگو آره حق باتویه نباید این طور رفتار کنن من بهشون تذکر میدم اگ گف نمیام بگو باشه منم نمیرم اصلا بیا امشبمو باهم باشیم آخه این همه رفت و آمدبا خانوادت واقعن لازمه پوکوندی این مردو آخه
ب نظر من شما بجای اینکه بزور سیاست و احترام و مشاور و گوشزد کردن الطاف خانوادت شوهرت رو مثلا قدردان کنی یه مدت خودت بیا ازش قدردانی کن بجای تعریف از خانوادت از خودش تعریف کن بزرگش کن از زحماتش تشک
- - - Updated - - -
از زحماتش تشکر کن حتی اگ کوچکترین کارو کرد تشکر کن و کلی اونکار و بزرگ کن و ذوق نشون بده بگو وای اگ تو نبودی مثلا فلان چیزو نداشتیم یا مثلا خوب شد تو بودی وگرنه من تو اون وضعیت تک و تنها چکار میکردم شوهر شما بشدت نیاز داره ک نیازمندش باشی و احساس کنه تو زندگی شما یه قهرمانه ک شما بهش تکیه کردی
ن زنی ک ب خانوادش تکیه کرده و از شوهرشم میخاد ک بخاد ب خانوادش تکیه بده








علاقه مندی ها (Bookmarks)