به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 70

Threaded View

  1. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 تیر 95 [ 06:38]
    تاریخ عضویت
    1393-7-25
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    5,105
    سطح
    45
    Points: 5,105, Level: 45
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    1,451

    تشکرشده 105 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    راه حل

    کاملا درسته من سه سال از زندگیم عقب موندم. شدم یه دختر افسرده ومنزوی که تنها دلخوشیش توجه مردی بود که خودش برای سرگرمی و هوس این بلارو سرم آورده بود.
    من چهار ماهه به زندگی عادیم برگشتم. دارم همون دختر سابق میشم.
    هنوز دوستش دارم ولی اصلا دیگه نمیخوام باهاش باشم حتی یه پیام کوچولو بهش بدم.
    امروز دیگه واسه م مهم نبود که الآن کجاست. نمیدونم شاید فقط نیاز داشتم با یکی حرف بزنم. قبلا در مورد احساساتم چه خوب و چه بد فقط با خودش حرف میزدم ولی الان میخوام اینجا بنویسم. اطمینان دارم بهم کمک میکنه چون من هیچکس و برای حرف زدن ندارم و از این رابطه هم به هیچکسی چیزی نگفتم.

    *************************************************

    سحر 67
    این حرفت حقیقت محضه. مردهای متاهل کاملا با احساسات دخترها و رن ها آشنا هستن. اون دقیقا میدونست داره با من چیکار میکنه. یه بار باهاش دعوا کردم و گقتم تو به دروغ احساساتم و بازی دادی. تو حتی عاشق خانومتم نیستی وگرنه هیچوقت این رابطه رو شروع نمیکردی. این دقیقا عین جوابیه که داد:

    : به جون عزیز ترین کسم از روی هوس نبود . مهم نیست چی درموردم فکر میکنی . من پیش وجدان خودم شرمنده نیستم چون برای وقت گذروندن و هوس بازی نبود که پیشت بودم . حال خوبی داشتم. هر چند اشتباه بود . ایشالا تو هم یه جوری کنار بیای چون وقتی می بینم داری اذیت میشی خیلی ناراحت می شم و احساس گناه می کنم

    من: پس چی بود؟

    : احساس خوب
    : اگه عشق نشه اسمشو گذاشت یه دوست داشتن خوب

    من: پس چرا اسم عشق و روش گذاشته بودی. یعنی تو با 35 سال سن نمیتونستی فرق یه حس خوب و با عشق تشخیص بدی یا واسه این بود که منو تحت تاثیر قرار بدی.

    : شاید عشق بود . عشق مگه تعریف خاصی داره ؟

    من: از نظر من داره
    من: تورو نمیدونم
    من: من فقط این حس و به یه نفر میتونم داشته باشم

    : آره اینو موافقم

    من: تو فقط به من این حس و داشتی ؟ معلومه که نه. من حتی فکر میکن تو عاشق خانومتم نیستی وگرنه هیچوقت این رابطه رو شروع نمیکردی

    : عاشقش بودم ولی خیلی اذیتم کرد . به مرور این حس از بین می ره

    من: منم خیلی اذیت شدم با تو ولی هنوز این حس و فقط به تو دارم البته نه مثه قبل حالا کنترلش میکنم. یادته تشویقم میکردی دوست داشته باشم. به حس من پر و بال دادی وگرنه خیلی ساده تر تموم میشد. من فقط احساسم و بهت گفتم. حتما نباید به اینجا کشیده میشد.

    : آره خیلی احمق بودم

    من: میشد اون حس تعدیل بشه ولی تشدید شد اونم با ابراز علاقه های الکی

    : نمی دونم چرا به این روز ها فکر نمی کردم
    : شاید فکر می کردم راحت بتونی کنترلش کنی
    : ایراد من اینه که شناختم از دخترا خیلی کمه

    من: فکر نمیکنم شناختت کم باشه. دخترا همینن. اینو دیگه همه دنیا میدونه اگه میخوای یه دختری و تحت تاثیر قرار بدی ادعا کن عاشقشی. اونم منی که نصف راه و باهات رفته بودم. یعنی حسم بهت خوب بود.
    من: نمیخوام دیگه حرفی بزنم چون به این راحتی ها متقاعد نمیشم. تو میدونستی داری چیکار میکنی . قدم قدم منو بیشتر به خودت جذب کردی.

    : فقط می خوام باور کنی دوستت داشتم و دست خودم نبود
    : منو ببخشی خیالم راحت می شه
    : فقط همین

    من: نه. یه روزی شاید .

    : حق داری
    : تنها دغدغه ی من همینه تو زندگیم
    : من تا حالا کسی رو اذیت نکردم
    : همه ازم راضین
    : یاد تو که می افتم اعصابم بهم می ریزه
    : نا خواسته خیلی اذیتت کردم
    : حلالم کن

    من: نمیدونم ولی گاهی وقتا فکر میکنم تو به غیر من با دخترای دیگه هم این کارو کردی. شاید بدبینم ولی فکر میکنم این چیزا برات عادی شده

    : دیوونه
    : مگه من مریضم
    : چرا باید اینکارو بکنم آخه ؟

    من: به همون دلیلی که با من کردی. هر آدمی یه دنیای تازه ست. بعضی مردا دوست دارن هر از گاهی که از زندگی مشترکشون خسته میشن با وارد شدن به دنیای یه دختر دیگه احساساتشون و تازه کنن

    : نه من اینجوری نیستم
    : با تو هم من شروع نکردم
    : هیچوقت به خودم اجازه ی همچین کاری رو ندادم
    : ولی تو انقدر معصوم بودی که دوست داشتم باهات حرف بزنم

    من: تو رفتارت با من اشتباه بود که من بهت علاقه مند شدم. همین حالا هم اگه این رفتارو با یه دختر دیگه داشته باشی شک نکن حس منو بهت پیدا میکنه. حتی خود من اگه با یه پسری برخوردای تورو داشته باشم فکر میکنم احساسی بهش دارم.

    : آره رفتار من اشتباه بود
    : همون اوایل هم بهم گفتی و من هم اصلاحش کردم
    : گفتم بهت که اگه دوست داری امتحانم کن ببین چه جوری جواب می دم

    من: تازه علاقه م بهت شدید نبود تو تشدیدش کردی.

    : البته مدتهاست که دیگه اصلا جواب هم نمی دم
    : اونا رو گفتم من مقصر بودم
    : باز به روزای خوبی که داشتیم فکر کن شاید بتونی منو ببخشی . برام خیلی مهمه
    : من هیچکسی رو تا حالا اذیت نکردم

    من: باشه. مرسی که اومدی . باعث شد آروم تر بشم.

    : حلالم می کنی ؟

    منi: باید یکم بگذره.

    : باشه
    : از من تصویر بدی نداشته باش
    : من خیلی دوستت داشتم و دارم
    : من اینکاره نیستم به جون ......
    : با این که موقعیتش خیلی برام پیش میاد

    من: موقعیتش برای هر کی که با آدما راحت و صمیمی و بدون حریم صحبت کنه پیش میاد. خود آدما هستن که با برخورداشون این موقعیتارو پیش میارن
    من: تو موقعیت و به وجود میاری بعد که میفتن تو تله تعجب میکنی

    : یعنی من اینکارم ؟
    : دستت درد نکنه

    من: اگه نباشی رفتارت و باید مواظب باشی

    : از اون روزای اول که تو گفتی اینجوری نباش من رعایت کردم

    من: خوبه. من هیچوقت نخواستم امتحانت کنم چون به اندازه ی کافی وقت و روحم و واسه ی این ارتباط گذاشته بودم. اصلا دلم نمیخواست با یه پروفایل دیگه و یه شخصیت خیالی هم درگیر دنیات بشم
    من: هیچوقتم این کارو نمیکنم
    من: چون دیگه به من ارتباطی نداره

    : بهر حال من اون آدم نیستم
    : تجربه ی تو خیلی مهم بود

    من: خدارو شکر. برای منم همینطور بود اصلا و دیگه به هیچ وجه تحت تاثیر کسی قرار نمیگیرم

    : منو می بخشی ؟

    من: نه

    : خواهش می کنم . یکمی حق بده یه من

    من: برو میترسم کارت عقب بمونه

    : باشه
    : مواظب خودت باش
    : خدا نگه دارت

    من: خدافظ



    من نبخشیدمش و هیچوقتم نمیبخشمش. فکر میکنم شاید با دخترای زیادی همین کارو کرده.
    که اگه اینطور باشه مطمئنم یه روز تاوانش و میده.


    ************************************************** ***

    خاله قزی ممنون که همیشه با احترام توی تایپیک ها دیگران راهنمایی میکنین.
    نه رابطه ی ما به هیچ وجه به ازدواج ختم نمیشه ، مطمئنم. هم به خاطر اینکه میدونم اون زندگی خوبی داره و راضیه ، هم اینکه من خودم هیچوقت این و قبول نمیکنم.
    من خودم توی همچین شرایطی بزرگ شدم. زندگی پدر و مادرم و از نزدیک دیدم. سختی های که مادرم توی این رابطه کشیده و همه ی ما با گوشت و خونمون لمسش کردیم.
    این بدترین اتفاقی بود که میتونست برای من بیفته. منی که یک عمر توی یه خانواده ی نابسامان بزرگ شده بودم و زجر کشیدم و شاهد ناراحتی های مادرم بودم.

    شاید این تاوان حرفی بود که به مادرم توی عصبانیت و ناراحتیم زدم. چون چند سال قبل از این ماجرا مادرم سر ارتباط من با پسرخاله م ( در حالی که هیچ ارتباط خاصی نبود) باهام دعوای بدی کرد و گفت با هر کی میخوای برو ولی سمت فامیل من نرو آبرومون و نبر.
    منم بهش گفتم بهتر از اینه که با یه مرد زن دار ازدواج کنم و روزگاره یه زنه دیگه رو سیاه.

    البته مادرم توی این ازدواج کاملا بی گناه بود و از زن اولش اطلاعی نداشت ولی خب بعدش که فهمید میتونست جدا بشه چون شاغل بود و توان اداره ی زندگی خودش و داشت ولی بازم حماقت کرد و تو زندگی پدرم موند. با بهونه ی این که ازش پچه دار شده.

    من از حرصم این حرف و زدم چون یه روز بهش اعتماد کردم و همه چی و در رابطه با پسر خاله م براش گفتم. هیچ رابطه ی خاصی نبود فقط به هم اس ام اس میدادیم ولی یه روز اون گفت یه حساب باز کنم که برام پول بریزه. ما شرایط مالی خوبی نداریم. نمیدونم این حرفش از روی خیرخواهی و مهربونی بود یا چیز دیگه. من قبول نمیکردم. با اصرار زیادش رفتم و یه حساب باز کردم اونم برام پول ریخت و گفت میخواد هر ماه یه مبلغی پول برام بفرسته.
    تعجب کرده بودم . با مادرم در میون گذاشتم. اول برخورد خوبی کرد ولی گفت به هیچ عنوان دیگه باهاش حرف نزن و پولی ازش قبول نکن. منم به خواست مادرم همین کارو انجام دادم

    اما یه روز که سر یه چیز دیگه بحثمون شد ، حرف پسرخاله مو پیش کشید و مثه یه دختر هرزه حرفای زشتی بهم زد. منم اینجوری جوابش و دادم و انگار این روزا تاوان همون حرفمه.

    من دختر پاکیم. از نجابتم مطمئنم. وقتی مادرم اون حرفارو بهم زد خیلی ناراحت شدم. برای همینم دیگه هر اتفاقی برام بیفته هیچوقت باهاش در میون نمیذارم. چون بی دلیل تهمت های زشتی بهم زد.

    بگذریم. من دیگه اون رابطه رو نمیخوام. میخوام فراموشش کنم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید maryam240 تشکرکرده است .

    Deldar (دوشنبه 19 مرداد 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.