نقل قول نوشته اصلی توسط نارجیس نمایش پست ها
سلام مهسای عزیز. تا حد زیادی میتونم درکت کنم. کاملا میفهمم زمانی که با تمام وجود با همسرت درد و دل میکنی و اون به جای همدردی شروع میکنه یه مسخره بازی و تمسخر. یا اینکه یه جای دیگه از جرفات سواستفاده میکنه.
من خودم تمام اینها رو کشیدم. برای همینه که ازت میخوام خیلی خوب در موردش فکر کنی. واقعا سخته وقتی ببینی طرفت نتونه حرفتو بفهمه.

اینکه بهش فرصت دادی به نظرم کار بدی نیست. ولی این رو هم یادت باشه که مردا میتونن برای یه مدت کوتاه خوب نقش بازی کنن. من تو دوران نامزدی اصلا ابه این رفتارهای شوهرم توجه نمیکردم و الان میفهمم که ای کاش همون موقع کاری کرده بودم.

الان تازگیه ها شوهرم یه بازی جدید رو گوشیش نصب کرده و فقط دنبال یه فرصته تا بره سر گوشیش و خودشو سرگرم کنهو واین منم که باید به خودم عذاب بدم. چون هر چی هم بهش میگم فایده ای نداره. درسته که زن و مزد مال دو عالم متفاوتند ولی نه تا این جد.

به نظرم مهم اینه که زن و شوهر بتونن تو سختی ها به داد هم برسن. شوهرم بتونه بفهمه که چه زمانی من بهش نیاز دارم تا ارومم کنه. بابد به این چیرا دقت کنه و براش مهم باشه. باید بدونه چطوری و چه وقت به زنش محبت کنه.
وگرنه تو شرایطی که من مشکلی ندارم و همه چیز خوبه که کار شاقی انجام نداده. خلاصه مهسا جون من به عنوان تجربه بهت میگم اگر میبینی همسرت نمیتونه حرفاتو بفهمه و نمیتونه نبازها و توقعات تو رو براورده کنه برای تشکیل زندگی اصلا عجله نکن. و خوب فکر کن که این قضبه خیلی مهمه.
اره همسر منم همش سرش تو گوشیشه و از وقتی فهمید من ناراحت میشم هر وقت میاد پیشم زیاد تو گوشیش نیست ولی هم وقتی که میخوایم بریم بیرون یا مهمونی یادش میاد بازی کنه و دیر آماده میشه و منو کلافه میکنه تا یه جایی بریم .
در رابطه با نقش بازی کردن موافقم هرچند وقت یه بار که من میرم تو خودم به خودش میاد تا یه هفته خوبه ولی باز بعدش شروع میشه ولی ایندفعه من بدجوری خورد شدم و یکساله دارم تحمل میکنم دیگه نمیتونم به سادگی بگذرم از این رفتارهاش باید متوجه بشه کارش اشتباهه و منو ازش دور میکنه . اون خیال میکنه دو روز پشت سرهم عذرخواهی کنه و بگه پشیمونه و خودشو اصلاح میکنه ( الکی ) من میشم همون مهسای قدیم و همه چیو فراموش میکنم و باز یه هفته بعد که بهم بی احترامی کرد به همین منوال ادامه میدم ولی دیگه ازین خبرا نیست هر چقدر هم دوستش داشته باشم ایندفعه باید به خودش بیاد ، شده تا پای جدایی هم پیش میرم ...
ولی میگه من هیچوقت طلاقت نمیدم اگه روزی خواستی جدا بشی باید منو بکشی بعد حرف طلاق رو بزنی ...
خودمم زیاد دوست ندارم به جدایی فکر کنم ولی وقتی میبینم داره به روحم به جسمم اسیب میزنه چاره ای ندارم ...