سلام بر بانوی مهر...
عزیزم درکت می کنم..خواهر منم تو بارداریش داره شرایط استرس زای زیادی رو تحمل میکنه.نمیدونم چرا یهو همه چی ریخت بهم.....
.چند وقت پیش بهم گفت لک دیدم...من حسابی سرم گیج رفت...من خیلی نگرانشم.خیلی..خیلی...
از یه طرف دیگه توی این شرایط سختش باید یه بچه یکساله رو دائما کوتابلند کنه...بعضی وقتا که میبره می شورش بعدش میگه کمر و دلم درد میگیره..
هیچ کسم نمیتونه دائم پیشش باشه.....نمیدونم ...ولی یه چیز خیلی مهمه....
توکلت به خدا باشه....آدم باید خیلی قوی باشه تا توکلش لفظی نباشه..ته دل آدم باشه....
به نظرم بهترین کار اینه که از خودمون برای آینده داستانهای تلخ طرح نکنیم.بی خودی پیش بینی نکنیم و برای آینده از الان عزاداری نکنیم..هر چند سخته.....ولی میشه..
یکی از موثرترین جمله هایی که تا به حال خوندم این بود:
آدمها انقدر برای اتفاقات نیوفتاده نگران هستند و خودشون رو اذیت می کنن که اگه اتفاق هم بیفته انقدرها عذاب نمیکشن.
من به این جمله باور دارم و تجربش کردم..
برخی از ماها تو زندگیمامون سختی کشیدیم و طبیعتا از لحاظ روحی ضعیف شدیم.این ضعف باعث شده تحمل کردن شرایط برامون سخت باشه .باز این شرایط باعث میشه روحمون ضعیف شه و......خوب اینطوری انگار توی یه دور افتادیم نمیتونیم بیایم بیرون..باید این دور رو از جایی شکوند.
من همیشه تو این مواقع سعی می کنم خودم رو از اون موقعیت فراری بدم..چه فکری چه مکانی...و سطح ارتباطات اجتماعیمو بالا ببرم..برم خونه دوستام..فامیلام..مثلا برای خرید مانتو برم دوردستهای شهر و چند روز طول بکشه.بالاخره زمان اصطعکاک با شرایط رو تبدیل کنم به زمان تلف شده!
شما هم باید خودتون رو مشغول کاری کنید که ذهنتون رو منحرف کنه.مهم نیست اون کار مفید باشه یا نه..همین قدر که باعث اتلاف وقت میشه مفیده.
خودخوری ها اصلا نتیجه ای جز نابودی روح نداره...فکر نکنید...فکر کردن ممنوع!!!
حالا الان چطورید؟؟؟حالتون خوبه؟؟![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)