به نام خدا
سلام به همه عزیزان. امیدوارم خوب و خوش باشید.
شرمنده تاپیک زدم دوباره ! آخه تاپیک های قبلی خیلی کمکم کردین و من هیچ جا دوستای به این خوبی ندارم.
خوب این دله صاب مرده ی ما باز دم به تله داد و نتونست جلو خودش رو بگیره.
درباره یه دختر خانمی که قبلا هم راجع بهش تاپیک زده بودم رفتم درست و حسابی تحقیق کردم. دختر خوبیه و خانواده ی خوبی هم داره.
حالا من به این حرفا کاری ندارم.
چند روز مراقبه حرکات و رفتارش نسبت به خودم بودم و اوایل احساس میکردم که شاید از من خوشش بیاد ولی به مرور زمان مطمئن شدم که از من خوشش میاد.
من هم هواشو داشتم و کلاسایی رو که تو دانشگاه می پیچوند رو جزوشو واسش تهیه میکردم.
امروز دیگه طاقت نیاوردم و بهش گفتم :
" من اهل مقدمه چینی نیستم یعنی راستش اصلا بلد نیستم. از شما خوشم اومده و میخوامستم رابطه ای فراتر از رابطه ی دانشجویی با شما داشته باشم"
اون خندید و گفت, چقدر راحت و ریلکس صحبت میکنید. منم گفتم, آخه همیشه سعی کردم صادق باشم.
بعدش پرسید که مثلا چه رابطه ای ! این سوال رو شاید 10 بار پرسید. من گفتم یه رابطه ی دوستی ساده. ولی بیشتر از رابطه ی دانشجویی. گفت, من نمی خوام دوست پسر داشته باشم !!! البته این رو با لحن خوب گفت. گفت خیلی دردسر داره. ازم پرسیذ نظرت راجع به عقیده من چیه !؟ منم گفتم خوب من به تو پیشنهاد دوستی دادم تو هم میتونی قبلو کنی و هم رد کنی ! انتخاب با شماست.
مرتب می پرسید که چه نوع رابطه ای.
بعد داشتیم با هم صحبت میکردیم من فکر کردم جوابش منفیه ولی اون گفت "باشه بعدا با هم حرف میزنیم" اینو که گفت من خیلی به فکر فرو رفتم ! واقعا نفهمیدم که منظروش چی بود ! اگه نمیخواست خوب همین امروز حرفشو بهم خیلی راحت میزد که "نه" ولی چرا گفت بعدا با هم حرف بزنیم ؟ به نظر شما منظورش چیه ؟ چی بهش بگم ؟
خیلی ممنون.