یکی از دوستان در رابطه علت خیانتم پرسیده بودند. باور کنید یا نه دلیلی برای خیانتم نمیدیدم ولی الان که فکر میکنم میبینم زنم از من خیلی بالاتر بود دوستانم و فامیلم بهم گوش زد میکردن به همین دلیل با ادمای پست و پایین میگشتم چون اونا منو از خودشون بالاتر میدونستن و از این مساله لذت مبردم البته اونا فقط بخاطر منافع خودشون وانمود میکردن . البته خانمم هیچوقت خودشو از من بالاتر نمیدونست ولی جای ایراد و انتقاد هم باقی نمیذاشت دلم میخواست یه چیزی من بهش یاد بدم ولی اون همه چیز رو خودش بلد بود یا دلم میخواست با من مشورت کنه ولی تصمیمات اون همیشه درست تر بوددلم میخواست از طرز لباس پوشیدنش از نو خندیدنش از بچه داریش یا خونه داریش یا اشپزی ایراد بگیرم ولی باورتون نمیشه همیشه کامل و بدون نقص بود.تازه اوایل واسه سر کار رفتنشم هم خیلی بهانه کردم که نباید سر کار بری ولی اون خدا رو شکر استقامت کرد و با اینکه ازم حرف شنوی داشت ،کارش رو ترک نکرد .خب منم از 6 سالگی کار میکردم پدرم ما رو با کتک میبرد سر کار تکون هم میخوردیم ما رو میزد برادر بزرگم هم به ما حکومت میکرد مادرم هم زن بی سوادی بود که فقط تنها وظیفه اش رو سیر کردن شکم ما میدونست دلم میخواست منم به کسی حکومت کنم و زور بگم .فکر کنم خیانت من ناشی از ضعف های درونی و عادتهای زشت بود.








علاقه مندی ها (Bookmarks)