به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 32

Threaded View

  1. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 اردیبهشت 95 [ 08:22]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    1,117
    سطح
    18
    Points: 1,117, Level: 18
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Kimia7 نمایش پست ها
    ايا شما تو اين چهارسال اقدام جدي براي حل مشكلتون كرديد؟ همسرتون چه ويژگي هاي مثبتي ( خصوصا در برخورد با شما ) دارن؟ ايا كوچكترين علاقه اي نسبت به شما در همسرتون وجود داره؟ يا حداقل قبلا وجود داشته؟
    من تمام تلاشمو کردم اصلا شوهر من حتی حرف هم دیگه باهام نمیزنه ای خداااا میگه من از تو خوشگلترم مردم تف تو قیافم نمیندازن تو رو گرفتم چه اقدام جدی ای می تونم کنم چون اون اصلا کاری نمی کنه نه واقعا علاقه ای نیست فقط بعضی وقتا که خیلی دقم میده و من 2 ساعت گریه می کنم میاد میگه بسه دیگه عزیزم همین از قبل هم به نظر من نبوده آخ به خدا نمیدون چکار کنم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط به دنبال خوشبختی نمایش پست ها
    همه دوستان نظر دادن و تقریباً همه گفتن که ما نمی گیم جدا شو اما جدا شو،
    از قدیم گفتن سواره از حال پیاده خبر نداره، اینکه خیلی راحت حرف از جدایی زده میشه دقیقاً معنی و مفهوم این ضرب المثل رو می رسونه من هم مثل بقیه میگم که نمی گم جدا شو اما این زندگی نیست، یادمه قبل از این که عینکی بشم فکر می کردم همه همین طوری میبینن و یه روز که به صورت اتفاقی عینک دوستمو توی کتابخونه زدم متوجه شدم خیلی وقته که لذت خوب دیدن رو نمی چشیدم. شاید شما هم خیلی وقت باشه لذت زندگی کردن رو نچشیدید.
    نظر من اینه که حرف دوستان که میگن خیلی عذاب کشیدی و همین الان باید بزنی بیرون از این زندگی و ... رو بی خیال شو و جو حرفا شما رو نگیره و باید بدونید که شما هدفتون رسیدن به زندگی خوبه نه خروج از این به اصطلاح زندگی، پس اول بشینید با خودتون 2*2 بکنید و ببینید کجایه راه هستید؟، اگه این زندگی که دارید عذابه، دوست دارید چی جوری باشه؟، آیا با شناختی که دارید آیا امکان تبدیل شرایط کنونی به زندگی لذت بخش شدنی هست یا نه؟ اگه هست برای تبدیل شدنش چی نیازه؟ و برید دنبال اونا . اگه نه که ببینید از زندگی چی می خواید و برای رسیدن به اون چی لازم دارید؟، ( طلاق لازمه؟ درسته ، اما نه بدون برنامه ریزی، ) نباید طلاق بگیرید و بعد تازه بیفتید دنبال چه کنم چه کنم. همه چیزش رو الان باید فکرشو بکنید،
    معمولاً افرادی که به سختی می تونن از دست قوانین دست و پا گیر با کمک وکیل و ... به طلاق برسن در حقیقت ضمن پیروزی که به ظاهر در این میدان دادگاه و دادگاه کشی به دست آوردن، در زندگیشون شکست خوردن، و نتونستن با انتخابی که کرده بودن به زندگی دست پیدا کنن پس توصیه می کنم
    همه این چیزایی که گفتم رو برای خودتون تجزیه و تحلیل کنید و بعد هر تصمیمی که گرفتید اگه ادامه همین به اصطلاح زندگی، بود، دنبال تغییراتش باشید و نه دنبال تحمل عذاب (در زندگی باید بعضی چیزا رو به خاطر عشقمون تحمل کنیم ولی نه عذاب دادن ایشون رو)، و اگر هم صرفا در طلاق زندگی شما معنی پیدا می کرد اونوقت بشینید و مقدمات این کارو فراهم کنید، یه کار برای خودتون دست و پا کنید و ضمن ایجاد استقلال مالی و ... به سمت جدایی برید. یعنی وقتی به این نتیجه رسیدید که این زندگی برای شما زندگی بشو نیست از همیون روز به فکر ساختن زندگی شخصی خود (البته قبل از جدایی) باشید طوری که با جدایی صرفاً آخرین بند عذاب رو از خودتون جدا کنیدو برید سمت زندگی کردن واقعی.
    نمی دونم سر آخر من هم همون حرف بقیه رو زدم که نمی گم جدا شو اما جدا شو یا نه؟؟!!!
    من پاسخ شما رو خوندم و فکر میکنم خیلی بتونید بهم کمک کنین چون با کاری که گفتین موافقم اما همین بینابین نگه داشتن تا زمانی که بتونم طلاق بگیرم خیلی سخته ما هر یک شب درمیون دعوا داریم او هفته ای یکبار میگه به من برو حالا شما بگو لطفا بمن من چکار کنم مثلا من اصلا نمی تونم برم تنهایی بی دلیل مثلا برای خرید بیرون باید بیرون رفتن من از خونه موضوعیت داشته باشه با هماهنگی قبلی حالا اینا مشکل من نیست مشکل من اینه من دعوایی که داشتیم و میگم شما یکم براتون واضح تر شه مثلا من تو خونه ساعت 10 شب منتظرش بودم اومد در و واکرد منو دید بهم گفت آشغالو بده بذارم دم در منم دادم اما گفت بهم بی عرضه بدون هیچ زمینه و علتی منم براش سوهان عسلی و شام خوشمزه درست کرده بودم اومد توی خونه منم بهش گفتم با اینکه باهام دعوا کرده بود گفتم بیا واست سوهان که دوست داشتی درست کردم بعد گفت اوکی باشه برو الان حالا خسته ام بعد سر شام بهم گفت سوهان آماده هست درست نکن با اینکه خیلی خوشمزه شده بود اما….فردا شبش هم اومد خونه باهام الکی واقعا بی هیچ زمینه ای دعوا کرد واقعا به همفکری احتیاج دارم البته این یک نمونه بود ما هر روزمون اینه

  2. کاربر روبرو از پست مفید goodluck تشکرکرده است .

    اقای نجار (جمعه 07 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چطور به همسرم عاشقانه نه بگویم؟ (درخواست همسرم برای معاشقه تلفنی)
    توسط مامان آزاده در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 15:50
  2. نمی تونم به درخواست دیگران نه بگویم ...
    توسط rahham در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 تیر 91, 11:42
  3. بـعد از شـکست بلنـد شویم.
    توسط baran.68 در انجمن موفقیت و شادی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 23 آبان 88, 21:15
  4. آنچه از عالم بالاست من آن می گویم
    توسط 108 در انجمن آرامش
    پاسخ ها: 28
    آخرين نوشته: دوشنبه 27 اسفند 86, 09:23

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.