به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 اسفند 93 [ 16:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-07
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    505
    سطح
    10
    Points: 505, Level: 10
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 21 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    پدرم مخالف است عقد کنیم !

    سلام
    ببخشید من مجدد مزاحم شدم....بعد ازمراسم خواستگاری وصحبتهای انجام شده بین دو خانواده ... الان مشکل بزرگم این هست درحال حاضر پدرم قبول نمیکنه عقد کنیم.
    نظرش این است دوران عقد باعث اختلاف میشه وقبولش نداره میگه اگربعد ازمدتی نخواستید یا به مشکل برخوردید زندگی به دهان همه تلخ میشه و نمیتونم مثل آقای ایکس وخانم وای دخترانشان مشکل پبداکردند،دنبالت توی دادگاهها بدوم.
    ما نظرمان عوض نمیشه ومشکل خاصی نداریم جز بگومگوهای گاه وبیگاه وبرای همه پیش می یاد.ولی فکرکنم پدرم اینقدرزندگی های دیگران رو دیده ترسیده .زندگی این شکلی خیلی برایم سخته خیلی دوستش دارم میخواهم همیشه با اون باشم ولی این فرمی همه چیز برای ما دشواره.توی بهارباید برای برنامه کاری خارج ازکشور بریم.حساب کرده بودیم قبل ازآن عقد کنیم خیالمان راحت باشه الان همه برنامه هایمان بهم ریخته!
    واقعا موندم چطور پدرم رو راضی کنم میگه عقدوعروسی درنهایت 1هفته باید فاصله داشته باشه.ولی الان شرایط مناسب رو برای گرفتن مراسم عروسی نداریم خیلی کار داریم.وقتی باهم بیرون هستیم اینکه باید ازهم جدا بشیم مثل شکنجه است برای ما.
    چرا باید زندگی ما این شکلی باشه هم دارمش هم ندارمش.نمیدونم میتونم احساسم روکامل بیان کنم یا نه.الان چون بیشتر ازهمیشه ازنظراحساسی به هم نزدیک شدیم دوری ازهم خیلی عذاب آورشده.شبها تا صبح خوابم نمیبره یک خرس بزرگ عروسکی برای ولنتابن واسم گرفته بود خرس رو کنارم میگذارم از اودکلنش به خرس عروسکی زدم وشبها بغلش میکنم وبعضیوقتا اشک میریزم.
    چندشب پیش روی موبایلش تماس گرفتم ساعت 2 شب کلی گریه کردم یعنی زارمیزدمـــــــــــــــ. میگفت چراگریه میکنی مگرمن مرده ام توگریه میکنی.اونموقع شب پاشد درخانه ما اومد هوا سردبود توی پارکینگ خونه ما توی ماشین نشستیم، بامن حرف زدخیلی آروم شدم گفت دفعه دیگه گریه کردی منم گریه میکنم.
    نمیدونم چرا تا این حد به اون وابسته ام میگم اگر دوستم داری پدرم رو راضی کن گفت من نمیتونم روی حرف پدرت حرفی بزنم.اما معلومه خیلی ناراحته همیشه میگه اعصابم خورده تو کنارم نیستی.دیروز توی استودیو یک جمله گفتم... باز باید برم خونه تنها باشم تونیستی ...اون درحال نشستن بودبادستش زد زیرگیتار روی میز
    بچه ها معترض شدند گفتند گیتار رو داغون کردی زن گرفتی مخت رو از دست دادی.من پشیمون شدم برای حرفم.
    میدونم اون هم مثل من فکرمیکنه ولی به خاطراینکه من اذیت نشم وبخاطرغرورش بروز نمیده.مادرش به من گفت عکست رو داده روی روبالشت و رویه کوسن زدن توی اتاقش گذاشته .چشمهام چهارتاشد گفتم من نمیدونستم. ازمن خواست حالا که اون نگفته به رویش نیارم.البته منم روزخواستگاری عکسهایش رو از توی اتاقم جمع کردم نمیخواستم متوجه بشه.
    من به پدرم چه چیزی بگم چطوری رفتارکنم اون قبول کنه ماعقد کنیم ؟اگرکسی تجربه این شکلی داشته لطفا راهنمایی کنه به چه صورت تونسته خانوادش رو راضی کنه. یکی ازدوستانم خانواده مذهبی داره حرفش جالبه...
    میگه ماجوونهاتوی ایران ازهرنوع قشری باشبم فرقی نداره همه وضعیت بدی داریم مشکل من این هست درخانواده قاعده بر این است بعدازخواستگاری وآشنایی اولیه بایدعقد کنیم ونمیتونیم شناخت کافی پیداکنیم وتو مشکلت این است خودت میخواهی عقدکنی و خانواده ات قبول نمیکنند.
    به خدا میگم، خدایا تو این حس دوست داشتن رو توی وجودماگذاشتی اگر بده چرا گذاشتی اگر بدنیست چرا کمکم نمیکنی.مگرنمیگی زن ومرد روبرای آرامش همدیگه خلق کردی مگرمن چی میخوام ابتدایی ترین خواسته یک انسان چیه اینکه کسی رو دوست داشته باشه کنارش باشه چرا به حق ترین خواسته رو واسه جوونهای ما توی جامعه ما تبدیل به رویا کردی گناه ما چیه؟ لورد اون بالانشستی نگاه میکنی خسته نشدی صبرت تمام نشد؟ما دیگه از آزمایش وتقدیر فراتر رفتیم فکری به حال ما کن.
    آخه من بایدچه کارکنم تا کی باید اینجوری بلاتکلیف بمونم.خیلی ناراحتم من سابقه سردرد بد نداشتم الان از فکرزیاد سردردهای عصبی گرفتم کل این هفته رو جز وقتی با هم هستیم دپرس بودم موقع باهم بودن فکروروحیه الانم اجازه نمیده دلم خوش باشه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید نینا26 تشکرکرده است .

    M.S.H (شنبه 16 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 تیر 96, 19:57
  2. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30
  3. پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 فروردین 93, 16:14
  4. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  5. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.