به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28

Threaded View

  1. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    شرایط ها و خواسته ها وتوقعات خیلی با مرور زمان تغییر کرده ادمهایی مثل شما اصلا کم نیستن

    همسر من وقتی از من خاستگاری کرد 35 سالش بود وهمیشم بهم میگه من دیرازدواج کردم اما بالاخره اونی که میخواستمو پیدا کردم و ازینکه اینقدر صبر کردم خوشحالم

    یا برادرممم دقیقا مثل شما بود باور کنید با 50 تا دختر حرف زد اما یه کم تفکراتش اشتباه بودروهرکس یه عیبی میذاشت اوناییم که میخواست یه چیزی میشد که جور نمیشد
    مادر منم همیشه ی خدا دست به دعا و التماس بود که زودتر ایشون ازدواج کنن ویه مورد خوب پیدا کنن
    برادرمم دم به دقیقه میگفت من سی سالمه دیگه ازدواجم فایده نداره وبااین حرفا بیشتر مادرمو زجر میدادواسه همین کامل درکتون میکنم
    جالب اینم بود برادرم شرایط خیلی خوبی داشت تیپو قیافش که به جرات میگم تک بود مهندسم بود استخدام رسمی با درامد خوب ماشینم داشت پس انداز خوبیم داشت اما تو انتخاب همسر خیلی به مشکل برخورد

    دلایلشم زیاد بود یه کم مغرور بود و به قیافه خیلی اهمیت میداد دنبال یه همه چی تموم بود درسته که خودش شرایط نسبتا خوبی داشت اما پیداکردن کسی که ایشون میخواست سخت بود خودشم هیچ تلاشی نمیکرد همه رو انداخته بود گردن مادرم


    واینطوری بود که اخرسرم اونی که میخواستو پیدانکرد وراضی به ازدواج باکسی شد که هیچکدوم از معیارهای اولشو نداشت


    اینارو گفتم که اگه شمام تفکرات افراطی راجع به یه چیزی داری تعدیلش کنی که مثل برادر من نشی مثلا برادرم هر روز یه حرفی میزد و یه توقعی داشت یه روزمیگفت باید قدمون بهم بخوره خب ماشالله برادرم قدش 193 هستش خیلی سخته کسیوپیداکنی بهش بخوره واسه همین مسئله ده موردو الکی رد کرد اخر سرم باکسی با اختلاف قدیه زیاد ازدواج کرد خب اگه از اول درست فکر میکرد همه ی موردهارو منطقی تر بهشون فکر میکرد


    یه روز میگفت خوشگلی یه روز میگفت تحصیلات یه روز میگفت خونواده خلاصه خودشم نمیدونست چی میخواست فقط دنبال یه اس و همه چی تموم بود خودشم کنارکشیده بود میگفت من که نمیتونم خودم زن پیداکنم !!!!! خلاصه تا زن گرفت همه رو کشت


    شما هم اولا صبر داشته باشید


    بعد بشینید منطقی ببینید از طرف مقابلتون چی میخواید اگه دیدیدتوقعاتی دارید که انتخابهارو محدود میکنه یه کم تغییرش بدید یا تعدیلش کنید


    بعدش واضح با خونوادتون راجع به معیارهاتون حرف بزنید لازم نیست هرکی هرکسو معرفی کرد برید خاستگاری که بشه 50 مورد اول یه سری اطلاعات بدید و از طرف هم بگیرید اگر اکی بود برید خاستگاری


    خودتونم سعی کنید نقش فعال تری داشته باشید


    سعی کنید با چشم بازتری رفتار کنید تو محل کارو زندگیتون بیشتر روی اطرافیانتون دقت کنید همه چیزو خواهشا نسپرید دست مادرتون اون بنده خدا واقعا سخت میتونه کسی که میخوایدو پیدا کنه چیزی که صدبار به برادرم گفتم وگوشش بدهکار نبود


    الانم یه مقدار دخترها از ازدواج هایی که مادرپسر میپسنده خیلی خوششون نمیاد اینو تو خاستگاری هایی که مادرم پیدا کرده بود واسه برادرم فورا میفهمیدیم


    به همکارهای متاهل و فامیلم بسپرید که مورد مناسب معرفی کنن بهتون


    خواهری دخترخاله ای کسی که تو جمع دخترهای جوون باشه میتونه کمکتون کنه

    ودر نهایت صبر و صبرو صبر

    به قسمت اگه باور داشته باشی میدونی اونی که خدا واست گذاشته به وقتش بهش میرسی تو ازدواج به شدت به قسمت معتقدم فقط از خدا بخواه یه شخص خوبی قسمتت کنه مهم زود ازدواج کردن نیست خوب و درست ازدواج کردنه معلوم ادم پاکیم هستی پس بسپر دست خدا خودش میدونه چی به صلاحته و کی بهترین زمانه


    باور کن اگه صبر کنی
    اونی که قسمتته سر راهت قرار میگیره اصلانم نمیفهمی چطور مراحلش طی شد وچشم باز میکنی میبینی تو خونت کنار خانومت نشستی اینو که میگم بهش باور دارم باورکن من تو شرایطی با کسی ازدواج کردم که اصلا فکرشم نمیکردم اما در چشم بهم زدنی میری سر خونه زندگیت


    اینم بدون کم نیستن پسرایی که تو سن شما کارشون تودادگاهه پس اصلاازینکه دیر ازدواج کنی نترس از ازدواج بد بترس

    ان شالله خدا براتون بهترینها رو رقم بزنه

    راستی شما هنوز اول اول راهی دلم میگیره که اینقدر نا امیدی پسر خوب اسم کاربریت نشون میده که دیگه خیلی رو به قبله هستی دور از جونت
    یه کم صبور باش
    اگه جای همسر من بودی چی میگفتی زمان اشناییمون 34 بود تا رفتیم سر خونه زندگیمون شد 35 تازه بازم خونوادش میگفتن زود بود چرا ازدواج کردی؟!!
    بیخیال بابا سخت نگیر از دوران تجردو بی مسئولیتی استفاده کن به وقتش سر شلوغیم میرسه
    ویرایش توسط sahar67 : شنبه 02 اسفند 93 در ساعت 19:19

  2. 5 کاربر از پست مفید sahar67 تشکرکرده اند .

    aloneman (شنبه 02 اسفند 93), meysamm (دوشنبه 04 اسفند 93), nolife (شنبه 02 اسفند 93), فرهنگ 27 (یکشنبه 03 اسفند 93), اقای نجار (یکشنبه 03 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  3. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.