به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: بلاتکلیفی

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 01 اسفند 93 [ 16:54]
    تاریخ عضویت
    1393-11-30
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    31
    سطح
    1
    Points: 31, Level: 1
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    بلاتکلیفی

    سلام. من دختری ۳۳ ساله هستم لیسانسه و معلم. از طریق اینترنت با پسری ۳۱ ساله آشنا شدم و این آشنایی یازده ماه طول کشید. هفت بار برای دیدن من از شهرشون که خیلی هم دوره به شهر من اومدن دوستش دارم و ایشون هم خیلی علاقه نشون دادن. ازش نه خونه خواستم نه ماشین نه عروسی نه طلا. فقط گفتم هدفم از آشنایی ازدواجه. چون کار مناسب نداشت صبر کردیم تا بره سر یه کاری. یبارم که از مشکلات مالی و کاری خسته شده بود گفت دیگه از من انتظار ازدواج نداشته باش. بعد پنج روز خودش برگشت. در این مدت بهش کمک مالی کردم و ماشین خرید البته پولمو پس داد. بعد زمین گرفت البته تو شهر خودش. و رفت سر یه کاری در بندرعباس.‌ ولی از شرایط کاریش راضی نیست و میگه با این کاری که از پنج صبح تا چهار بعد از ظهره و یه هفته در ماه مرخصی داره چطوری میتونیم به عنوان زن و شوهر کنار هم باشیم و من پول اجاره و رهن خونه هم ندارم و از طرفی هم نمیخوام تو رو از خانواده و شهرت دور کنم. یبار خودش و چند بار هم من خواستم که رابطه تموم بشه و خودش برمیگشت بعد چند روز و میگفت نباید تنهام بذاری! منم با میل خودم چون دوستش داشتم و به امید ازدواج قبولش میکردم. خلاصه شروع کردم از طریق اینترنت و کاریابیهای شهر خودم براش دنبال کار گشتن که اقلا در همین شهر مشغول بشه البته خواست خودش بود. تا الان که کاری پیدا نشده. هنوز در بندر عباس مشغوله. بالاخره طاقتم تموم شده و به پدرم در موردش گفتم و امروز هم بهش اس دادم که پدرم میپرسه این آقا کی میخواد رسما اقدام کنه؟ جواب داد که من شرایطشو ندارم اگه میخوای بری برو. من هم گفتم بالاخره یه روز صاحب همه چی میشی ولی من میخواستم امروز که هیچی نداری شریک زندگیت باشم. و همین دیگه تموم شد. واقعا برام سوال شده این آقا اصلا منو دوست داشت یا نه؟! من از خیلی چیزا گذشتم ولی براش انگیزه نشد که پاپیش بذاره. دیگه از بلاتکلیفی خسته شدم و از عشق نومید. با همه قلبم دوستش داشتم و دارم ولی بزور نمیشه کسی را نگه داشت.

  2. 3 کاربر از پست مفید طبقه هفتم آسمان تشکرکرده اند .

    stu (جمعه 01 اسفند 93), بانوی آفتاب (جمعه 01 اسفند 93), بارن (جمعه 01 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.