محنا جان برداشتی که من از رفای شما داشتم اینه که دوستت بهت حسادت میکنه. البته ممکنه هر دو نفر دیگه ای تو اون محیط با هم ازدواج میکردن ایشون همین رفتارو نشون میدادن. چون عضی ادمایی که خیلی مورد توجه هستن، بشدت هم حسودن و از اینکه افراد محیط اطرافشون به کسی غیر از اونا توجه کنن عذاب میکشن و خب به دلیل اعتمادبنفس بالا، نه تنها میدون رو به در نمیکنن بلکه بیشتر می تازن و سعی در جلب توجه میکنن. البته شاید چون شما دوست صمیمی بودین این حسادت بیشتر هم شده.
اما در مرود اینکه چیکار کنید من با دختر بی خیال موافقم.
ببین عزیزم ایشون الان یک خواستگارن نه نامزد یا شوهر. اگه هم تا الان عاشق دلبخاته ی شدیدش نبودی طوری که نتونی بدون اون زندگی کنی یا کسی رو بجاش نتونی بپذیری، به نظر من اصلا ب احساساتت بها نده و وابسش نشو.
اول تکلیف خودت رو با ایشون برای یک عمـــــــر زندگی و اون هم با چنین شرایط کاری و شغلی (حالا این بیمارستان نه ی بیمارستان دیگه، در مجموع ب نظر من قشر پزشک و پرستار و ... خیلی روابط راحت و زیادی با نامحرم دارن) مشخص کن.
اینکه تو ب خواستگارت بگی که بدت میاد از این مدل روابط و شب نشینی ها و میوه و غذا و ... و خودت هم ب شوهرت بگی که اگه فلانی اومد بگو میل ندارم درست نیست.
نظر من اینه که تو بگو خوشت نمیاد و ببین اون چی میگی. قبول میکنه؟ اگه قبول کرد منتظر باش و عملش رو ببین که فقط زبونی نباشه.
اما اصلا ممکنه که ایشون کلا مشکلی نداشته باشن با این روابط و لذت هم ببرن. اون موقع بنظرم بهتره که یک زندگی پر دردسر و حرص و جوش و حسادت و نگرانی رو شروع نکنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)