به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 26 خرداد 97 [ 15:05]
    تاریخ عضویت
    1393-3-05
    نوشته ها
    177
    امتیاز
    5,897
    سطح
    49
    Points: 5,897, Level: 49
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    337

    تشکرشده 305 در 123 پست

    Rep Power
    38
    Array

    چرادیگران قدرمحبت هایی روکه درحقشون میکنم نمیدونن وکارهای من نزدشون بی ارزش وحقیرجلوه میکنه؟

    سلام
    اول ازهمه بگم که من یه تاپیک دیگه هم دارم لطفادعوام نکنیدکه بازیه تاپیک جدیدزدم اون دررابطه باشوهرمه واین مربوط به اخلاق خودمه وهمه ادم های مقابلم نه منحصرا شوهرم
    من مدتیه بهم ریختم وخیلی دارم به رفتارهام فکرمیکنم وزدن این تاپیک هم نتیجه همون فکرکردن هاست

    من متوجه شدم علی رغم اینکه باتمام توانم به ادم های دوروبرم محبت میکنم اماهیچوقت کسی ازم قدردانی که نمیکنه هیچ درمقابلش بی احترامی هم میبینم برام واقعاجای سواله؟لطفا بگیدکجای کارمن اشکال داره؟چراهرکاری میکنم بی ارزش میشه؟براتون چندتامثال میزنم


    سال پیش ازخونه همسایه بغلی مون خیلی صدای شیون وگریه میومدوقبلاهم زیادصدای دعوای زن وشوهر واحدکناری رو شنیده بودم اماهیچوقت من وشوهرم مداخله ای نکردیم بااینکه بارها ساعت 2-3 صبح ازصدای دادوبیدادشون بیدارمیشدیم اما یه روز جمعه زنه خیلی ضجه میزدازاینکه شوهرش روزجمعه رفته سرکاروبلندبلندگریه میکردوباتلفن حرف میزد کاملامشخص بودحال خوبی نداره منم چون شوهرم جمعه هامیره سرکارحسشو خوب درک میکردم بعدازچندماه درخونشونوزدم البته چون فهمیدم تنهاس بهش گفتم خانم رضایی پاشوبیاخونه ما منم تنهاهستم شوهرمنم رفته سرکاربیاباهم حرف بزنیم گفت نه شمابیامن حدود یه ربع پیشش نشستم ازغصه هاش گفت بغلش کردم حتی بوسیدمش دلداریش دادم گفتم منم تنهاهستم بیاجمعه هادوتایی باهم بریم بیرون و...خلاصه ازم تشکرکردورفت بیرون بعدازاون روزمن چندباربهش غذادادم چون سرکارمیرفت میگفتم فرصت اش درست کردن نداره ضمن اینکه دوست داشتم باب دوستی باهاش هم بازبشه که اون دیگه نیومدپیش من منم نرفتم پیشش
    حدود3ماه بعدتوجلسه ساختمون همسایه هامسئله ای رو مطرح کردن که به شوهراین خانم مربوط میشدوچون توجلسه نبودن وشوهرمن مدیرساختمون بودشب زنگ زدواون مسئله رو به شوهراین خانم گفت ماخوابیدیم وساعت 6صبح بههمون زنگ زدن که پدربزرگم که شهرستان بودومریض احوال فوت کرده وخودمونوبایدبه خاکسپاریش برسونیم ماباعجله حاضرشدیم وساعت7صبح که درخونمونو بازکردیم این خانم درخونشوبازکردوشروع کردبه جروبحث باشوهرم
    شوهرم چندباربهش گفت خانم من عزاداره اجازه بدین برای بعدامااین خانم دادمیکشید اعصاب مابقدری خردشدکه ساکمون یادمون رفت دوباره ازنصفه مسیربرگشتیم تاساکمون رو برداریم من توماشین موندم شوهرم رفت بالا ساک رو بیاره این خانم اومد درماشینوبازکردوگفت تسلیت میگم خانم منم فکرکردم تازه متوجه شده من عزادارم لبخندزدم وتشکرکردم بعدنگومنومسخره کرده بود شروع کرد به دادزدن ودرماشین مارو باتمام زورش بهم کوبید

    باورتون میشه من تمام 5ساعت مسیرتاشهرستان مون فقط حرص خوردم؟گفتم چراروزی که اون غصه داربود من بهش محبت کردم روزی که من عزاداربودم بامن اینکارو کرد؟تاچندماه این مسئله اذیتم میکرد بعدسعی کردم ببخشمش تااینکه یه روز دیدم پشت درمونده وبه اچاراحتیاج داره وبهش کمک کردم
    بعدازاون حدود2ماه پیش درخونمونو زدوگفت حالم خیلی بده شوهرم میخوادطلاقم بده شوهرش 1ماه ونیم ولش کردو رفت ومن تواین مدت کنارش بودم هرروزمیومدپیشم حرف میزد ازغصه هاش میگفت من ارومش میکردم
    هفته پیش من ازشوهرم ناراحت بودم وبراش تعریف کردم باورتون میشه حتی یه جمله برای دلداری من نگفت؟



    یامثلامادرم رفت زیارت من پیشنهاددادم که مابچه هاپول روی هم بذاریم وهدیه ای برای مادرم بخریم یه وسیله خونه بودکه خیلی لازم داشت اولش که مادرم اومد خیلی خوشحال شد وگفت من خیلی لازم داشتم این وسیله رو بعدکه خواست سوغاتی بخره برای مابچه هامنومقصردونست که اگه تو نمیگفتی اینوبرای مکن بخریدهمتون الان منم دنبال سوغاتی خریدن نبودم؟



    یامثلابرای مراسم ازدواج برادرم خیلی وقت گذاشتم وسایلشوتزیین کردم کل خونه ام کثیف شد دست خودم باچسب حرارتی سوخت امادقیقا دوروزبعدازمراسم بین من ومادرم بحثی پیش اومد برادرم اومدوسط وبااینکه ازمن کوچیکتره به من فحش دادوبهم بی احترامی کرد من درجوابش گفتم بذارتاول های دستم خوب بشه بعدفحشم بده گفت اینقدرمنت کارهاتو نذارمن که قبلا تشکرکردم
    دقیقادوروزبعدازمراسمش اینهاروگفت

    اگه بخوام مثال بزنم خیلی زیادمیشه فقط خواستم بااین چندتامثال بدونیدکه غریبه وخودی بامن اینطورهستن اینطوری تامیکنن اشکال کارمن کجاست بنظرتون؟

  2. 2 کاربر از پست مفید شاپرک 114 تشکرکرده اند .

    wikimail (دوشنبه 22 دی 93), بارن (چهارشنبه 24 دی 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 اردیبهشت 96, 00:33
  2. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  3. برای گرفتم تصمیم نهایی برای جدایی دور شدن کوتاه مدت مفید است یا مضر؟
    توسط فرخ رو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 خرداد 93, 22:39
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.