سلام
خداروشکر که به قول شما خوب نوشتم.به زور ذهنم رو جمع و جور کردم که هرچی از تجربه م که فکر میکنم به درد میخوره بگم.
راستش من فک میکنم مشکلم داره حادتر میشه.هرچی فکر کردم تاپیکم رو باز کنن.دیدم بی فایده ست.بیشتر از دو هفته ست داغونم.
نمیتونم خودمو جمع کنم.امروز با خودم گفتم 8.30بیدار میشم.تا 11.30خوابیدم.هیچ کار خاصی انجام ندادم.به جز یه ذره تمیز کردن و غذا.انقدر اعصابم خورد بود که طبق معمول دیر بیدار شدم.طاقت نیاوردم باز یه ساعت دیگه خوابیدم.انقدر پرهیجان منفی هستم که باید با یکی دعوا کنم تا دلم خنک بشه.اما اهل دعوا نیستم.سه چهار شب یه بارم با گریه میخوابم.قبلا هم اراده فولادین نداشتم.اما خیلی بی تعهد شدم!!!ببخشید این حرفا جاش تو تاپیک شما نبود.اما چون قصد بازکردن دفترم رو ندارم.چون میدونم فقط اینو اونو به حرف میگیرم آخرم دریغ از یه کم تغییر فقط خواستم یه کم سنگینی باز ذهنی مو زمین بذارم.
راستی یه چیز دیگه،من انقدر از دست دادن.. برام گرون تموم شد که وقتی میبینم خانواده ای کوچکترین مشکلی دارن بهم میریزم.امیدوارم تو هیچ خانواده ای ناراحتی و دلخوری نباشه.برای شمام زودتر حل بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)