سلام و ممنون از توجهتون.ببینید من حاضر به زندگی بودم وهستم ولی نه با هیچ ذلتی.گفتم که من تا2ماه صبرکردم شکایت نکردم وقتی بعد مشاوره دادگاه بهش گفتم تموم کن به مرگ من راضی شد ولی تموم نکرد.دیگه چقدر باید تحقیر میشدم شکایت نمیکردم.من به هرقیمتی وبا تحقیرشدنم راضی به زندگی نیستم از طرفی تو خانواده ما طلاق جایگاهی نداره.من الان خودمم میتونم با حکم مسکنم طلاق بگیرم. ولی مهریه ام رو میگیرم میدم خیریه.ولی میگیرم چون سرهیچ و بخاطر ترسو بودنش و اینکه خودش پسره این بلارو سرم آورد.و ظلم کرد.از طرفی من و شخصیتم رو همه میشناسند وگرنه حتی همکارها و آشنایانم میدونن اون درخاست طلاق داده.پس از این قضیه اصلا نگران نیستم.چطور وقتی اون از یه چیزی ناراحت بود من سکوت میکردم یا لوس بازی و... ولی من2سال بهش گفتم تو این خونه دارم اذیت میشم به هر زبونی بهش گفتم ولی واقعا ترسو بود وبیخیال.مگه میشه مردی بره با ایمیل زنش خودش رو جای زن بذاره با مردای دیگه انواع چت کنه.یا به زنش بگه با استادت..یا برادرش بدترین حالت وکار ناموسی انجام بده جواب نده.من خودم آدم معتقدیم.به فرض بگم از رو عصبانیت گفته یا حواسش نبوده سهل انگاری کرده.ولی تعویض خونه رو 2سال بود میگفتم دارم اذیت میشم.گوشش بدهکارنبود.اما در مورد جهاز اولا اون والبته خانوادش بدون شکایت نمیدادن چون قبلش ازش پرسیده بودم وگرنه قبل اینکه برم خیلی وسایلهارو برده بود.ثانیا:چه بخام طلاق بگیرم و چه زندگی کنم جای جهاز من اون خونه و اون شهر نیست. واینو خودشم خوب میدونه.در مورد طلاق هم فعلا که محکوم شده کل 500تا سکه ام رو یکجا بده.و عجله ای برا طلاق نمیبینم چون با گلوله هایی که از خونشون پیداشده و تهدیدهاش وحکم مسکن نمیتونه از من تمکین بگیره. آیا راهی هست که من بتونم همسرم را راضی کنم بیاد شهرما زندگی کنه؟چون تنها در این صورته که من کارهای گذشتش از یادم میره و میتونم به حرفهاش اعتمادکنم.اگه بیاد شهرما غرورم رو هم میشکنم ولی نمیذارن بیاد میدونم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)