ببین نرگس جان تو تمام پست هایی که گذاشته بودی فقط تقصیرات شوهرت و برادر شوهرت رو گفته بودی در حالی که در 99 درصد موارد هر دو طرف مقصرند... ایا شما می تونی ادعا کنی که کاملی؟ به نظر من شما در حال حاضر از رفتار همسرتون عصبانی هستید و این باعث شده شما فقط اشتباهات و تقصیرات همسرت رو ببینی اما ممکنه شما هم نیاز به اصلاح داشته باشید
به نظر من شما شخصیت حساسی دارید و بیش از اندازه موضوعات رو بزرگ می کنی مثلا موضوع کمپوت رو یا اینکه همسرم گفته باید پای برادرتو ببوسی رو چندین بار توی پستات تکرار کردی و این نشون میده که مدام داری به این موضوع فکر می کنی و نمی تونی فراموشش کنی همین باعث میشه عصبانی بشی و قدرت فکر کردن منطقی رو ازت می گیره
ببین چیزی که من از حرف های شما برداشت کردم اینه که یکی از مشکلات اصلی دعوا و اختلاف شما دو تا برادر همسرتونه یعنی شما می خوای اجازه بدی زندگیت به خاطر حرف مردم و دخالت اطرافیانت از هم بپاشه ؟
شما تو تمام نوشته هاتون شوهرتون رو ظالم جلوه دادید و خودتون رو مظلوم من نمی گم شوهرتون به شما ظلم نکرده اما می گم شما هم ممکنه اشتباهاتی مرتکب شده باشی نمونه اش همین قرص خوردن اصلا واضح درموردش توضیح ندادید فقط سه بار تکرار کردید من قرص خوردم این یعنی قصد خودکشی داشتید؟ که اگر اینطور باشه نشان از ضعف شخصیتی شماست ممکنه این موضوع یکی از عوامل دعوا بین شما و همسرتون بوده باشه به خاطر اینکه ابرو و شرفتون مهم تر بود؟ فکر پدر مادرتونو نکردید ؟ اصلا شما نگفتید واکنش همسرتون و خانوادش چی بوده ایا به این دلیل از شما عصبانی نشدن ؟
یا موضوع شکایت از همسرتون رو اصلا واضح بیان نکردید فقط بهش یه اشاره کردید ایا این باعث بیشتر شدن اختلافات نشد؟ من هنوزم موضوع رو درست نفهمیدم توالی و ترتیب حوادثی که اتفاق افتاده ایراد داره ای کاش یکم واضح تر توضیح می دادید شوهرتون شما رو کتک می زنه و بعد یک ماه میره دادخواست طلاق میده خب چرا یک ماه بعد از دعوا و شما دو ماه بعد از دادخواست شکایت می کنید خب این وسط باید یه اتفاقی افتاده باشه ...چرا بعد از دو ماه ؟ درحالی که یه جا گفتید اصلا به پزشک قانونی هم نرفتید
یه جا هم گفتید توی خونه ی برادر شوهرتون یا شوهرتون ( درست نفهمیدم) گلوله پیدا شده یعنی ایشون تفنگ دارن؟ ایا اقتضای شغلیشون اینه ؟ مگر کسی می تونه به همین راحتی تفنگ داشته باشه؟
شما باید کامل همه چیزو توضیح بدید تا دوستان بتونن راهنمایی درستی به شما بکنن
من تو همین سایت موردای به مراتب بدتر از همسر شما رو دیدم که بازم سعی در حفظ زندگیشون داشتن یعنی همسر شما هیچ خوبی نداره؟
من خودم وقتی به تایپیک دعوا و اختلافا سر می زنم با خودم می گم چه شوهرای وحشتناکی اما به قسمت تایپیک خاطرات قشنگ و عاشقانه که می رم و میبینم همون خانما اونجا پست گذاشتن با خودم می گم اینا واقعا همونان؟!!
این خودش یه درس بزرگه که هیچ زندگی مشترکی قرار نیست بدون مشکل باشه حتی عاشقانه ترینشون هر کسی خوبی ها و بدی های خودش رو داره و هر زندگی هم شیرینی ها و تلخی های خودش رو اما مهم اینه که دید تو چطوری باشه شما همش داری از بدی های شوهرت میگی یعنی شوهرت هیچوقت بهت محبت نکرده به نظر من زندگی شما پتانسیل اصلاح داره اگر شوهر شما رفتار جراتمندانه در برابر برادرش رو یاد بگیره و هر کدوم از شما هم به دنبال اصلاح خودتون باشید به نظر من اگر به یه مشاور مراجعه کنی خیلی می تونه کمکت کنه و حتی بهتر می تونه تشخیص بده که ایا زندگی شما قابل ترمیمه یا خیر...
نرگس خانم نوشته هاتون گاهی پراکنده و نامفهمومه گاهی اوقات یه مطلب رو چندید بار تکرار می کنین و بعضا توی حرفاتون تناقض وجود داره:
و این نشان از اشفتگی شماست شما باید سعی کنید به خودتون مسلط بشید و یه تصمیم درست بگیرید تصمیمی که بعدا باعث حسرت و افسوس نشه










علاقه مندی ها (Bookmarks)