م
۲۳ سالمه و لیسانس نرم افزار رو از دانشگاه آزاد گرفتم البته کاردانیم دولتی بود
با اینکه معدل بالای ۱۸ فارغ التحصیل شدم ولی همچنان بیکارم طی این مدت دانشجویی پدرم پشتیبانیم میکرد و حتی پول تو جیبیم رو اون میداد در تمام عمرم نذاشت کار کنم و می گفت تو باید درس بخونی چقدر پول می خوای خودم بهت میدم از لحاظ شخصیتی شخصیتی حساس دارم و زود رنج واسه همین دوست زیاد ندارم و البته تحمل بی احترامی رو از جانبهیچ کس رو من ندارم رابطم با مادرم اصلا خوب نیست
البته تو خونوادم بجز خواهر و بابام هیچ کس رابطش با مامانم خوب نیست .
در واقع مامانم بقول خودش بجز خواهرم بچه دیگه ای هم نداره و این طرز تفکرش بر می گرده به یکی از دیونه تر از خودش که بهش گفت پسرا بدرد آدم نمیخورن و دختر رو بچسب خلاصه جوری شده که ما رو نمی خوادخلاصه یک رگ دیونگی و بی عاطفگی از خاندانش به ارث برده اصلا البته ناگفته نماند این خواهرم بارها شده که زیرآب
من و داداشام رو زده و ما رو توشرایط سخت گذاشته مثل همین الان من. من تصمیک گرفتم که رشتم رو عوض کنم و تو آزمون سراسری پزشکی یا دندونپزشکی بخونم که شاید آینده امیدوارکننده ای داشته باشم واسه همین خواستم کسی ندونه حتی خواهر و برادرام که همشون متهل هستن. پدرم بد جوری خوشحال ظد و مادرم هم همینطور از اپنجا که مادرم چیزی تو دلش نمیمونه به خواهرم گفت و این خوتهر گرام باز مثل همیشه زیر آب مادر گوشی من رو زده. بهش گفته اگه این پسفردا پزشک شد دیگه براش کسر شان که بگه ما خونوادشیم و این با این سن و سالش دارم هنوز پول تو جیبی می گیره و اصلا بدجوری حالم رو گرفتن نمی دونم گیجم تو خودم احساس ضعف می کنم کی بشه بمیرم از شر این زندگی کوفتی خلاص بشم اصلا چهار روزه روحیه درس خوندن از سر افتاده کمکم کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)