تبصره ای به این تجربه :
اینم فهمیده ام که :
نباید دیدن آنچه منفی است از دیگران ما را خیلی به هم بریزد ، ازرده کند ، مختل کند و .... یعنی تجربه بالا به این معنی نیست که کمال گرا در مورد دیگران باشیم یعنی اگر دیدیم کسی آنچه ما تصور کرده ایم و منفی هست را واقعاً و انصافاً دارا هست ، اشفته نشویم که چرا و نپذیریم ....
بلکه بپذیریم که او انسان است با همه محدودیتها و با همه قوت و ضعفها ...... همانطور که ما هم ضعفهایی داریم ، او هم فلان ضعف را دارد .... اصلاض دارد که دارد ، مگر دنیا به آخر رسیده ؟؟ مگر دیگر او محترم نیست ؟ مگر دیگر او انسان نیست ؟ آخه اگر خدای ناکرده اینطور حسی پیدا کنم و از چشمم بیافتد که یعنی در عوض خودم را خیلی علیه السلام دانسته ام ، یعنی ضعفهای خودم را نادیده گرفته ام که این هم درست نیست و به ضرر من است و .....
پس او هرچه که باشدباز هم انسان است و قابل احترام ... اصلاض شخصیتش برای من باید جدای از رفتارش باشد اگر رفتار خوبی ندارد نداشته باشد اما شخصیتش که ارزشمند هست پس من باز به او احترام می گذارم حتی اگر از او گله کنم ناراحتیم از او را به او بگویم محترمانه خواهد بود ...
چقدر خوب است اینطوری باشیم .... نه ؟؟








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)