
نوشته اصلی توسط
terme00
مائده جان ناراحت نشو
به نظر منم خیلی احساسی و هیجانی داری پیش میری دختر خوب ...
این روزها رو ما هم گذرونیدم ... یاد ازدواج خودم افتادم منم مثل الان شما شاید خیلی بیشتر هیجانی بودم و احساسی تصمیم گرفتم ولی الان که چند سال از اون روزا میگذره میگم کاش اون موقع تجربه الانم رو داشتم و بهتر تصمیم میگرفتم
دوستان دارن تجربه هاشونو رایگان در اختیارت میذارن دوست ندارن راه رو اشتباه بری و خیلی از مشکلات رو شخصا تجربه کنی ...
امیدوارم زندگی خوبی رو شروع کنی

خیلی ممنونم ترجه جان
درسته عزیزم ... اما خاله قزی همش نفوس بد میزنه هی به من میگه تو آخر میشه یه عبرت برای تالار اخه مگه من چیکار کردم؟؟؟شما که از اینور خبر ندارید ....
تا میام راهنمایی بگیرم میگن چت وار داری میری ...
من که الانم نرفتم به این آقا جواب بله بدم و تو روی مامانم وایسم ... الانم دارم صبر میکنم فعلا هم عجله ای نیست زمان نیاز برای اینکه مشکلات از ریشه و پایه حل بشه ... اعتماد مادرم نسبت بهش کامل جلب بشه ... بعدشم ما الان مثل پسر دخترایی نیستیم که تازه باهم آشنا شده باشیم و باهم غریبه باشیم ... همه میگن این کارو نکن اونکارو نکن جدی باش ابراز علاقه نکن میدونم همه بخاطر من دارن میگن اما الان دیگه همه امروزین ... میدونن چه خبره ...
تو پستای قبلیم گفتم فعلا قرارنیست نه نامزدی نه مراسمی صورت بگیره فعلا خانواده ها توی شناخت بیشتر به توافق رسیدن خانواده پسر همه نظرات مثبت بوده اما مادر من هنوز مخالف قراره پسره خودشو ثابت کنه که مادرمو راضی کنه .... همین
هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
"راهش را پیدا میکن "
هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
"بهانه اش را"
علاقه مندی ها (Bookmarks)