به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 564

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    118
    Array
    حدود یک هفته مانده بود به امتحان اصل کاری. امتحانی که حدود شش ماه برای آماده شدنش وقت گذاشته بودم و نه تنها خودم، بلکه همسرجان را هم در حالت آماده باش قرار داده بودم! شرایط به گونه ای برایم پیش رفته بود که مجبور شده بودم اغلب درس ها را بصورت خودخوان بخوانم و این سختی و فشار کار را دو برابر می کرد. بماند که چقدر اعصاب خودم و همسرم را کرده بودم توی قوطی و بماند که در میانه راه چند بار ناامید شده بودم و همسرم کشان کشان مرا رسانده بود به آن هفته ...

    حالا رسیده بودم به هفته آخر. امان از آن هفته جهنمی! هفته پر استرسی که تنها و تنها آرامش می خواستم و بس.

    توی همین گیر و دار بودم که خواهرشوهر عزیز، پیغام دادند که دارند می آیند مسافرت سمت ما آنهم نه به تنهایی، بلکه همراه ایل و تبار همسرش مادرشوهر عزیز هم هی پیگیر تماس های ما و ایشان می شدند! گویی که انتظار داشتند( شاید هم به جا) که ما دعوتشان کنیم و سر راه خانه ما هم بیایند...

    می توانید حال مرا تصور کنید؟ ... آن روزها من تحمل خودم را هم نداشتم، چه برسد به مهمان...

    داغان(!) بودم و استرسم چند برابر شده بود. حتا تصور اینکه در آن شرایط بخواهم در خانه دانشجویی ام، مهمانداری کنم، دیوانه ام کرده بود و عصبانی. اما همسر مهربانم حالم را فهمید و اطمینان داد که حواسش به شرایط من هست. تنها به یک تعارف خشک و خالی که "دوست داشتیم ببینیمتان" بسنده کرد و آنها هم از شهر ما رد شدند و رفتند.

    شیرینی همراهی همسرم در آن شرایط طاقت-فرسا، آنقدر شیرین بود که حتا بعدتر، وقتی چند بار به رویم آوردند که دعوتشان نکردم و سر سوزنی شرایط مرا نفهمیده بودند، چیزی از حال خوشم کم نکرد.
    هر چیز که در جُستن آنی، آنی

    مولانا

  2. 13 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    Amir_23 (دوشنبه 24 شهریور 93), khaleghezey (دوشنبه 24 شهریور 93), mari1 (چهارشنبه 26 شهریور 93), marta (شنبه 22 شهریور 93), paiize (چهارشنبه 19 شهریور 93), Somebody20 (شنبه 22 شهریور 93), terme00 (سه شنبه 01 مهر 93), فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 20 شهریور 93), نازنین2010 (پنجشنبه 17 مهر 93), آرام دل (دوشنبه 24 شهریور 93), بارن (یکشنبه 09 اسفند 94), دختر بیخیال (چهارشنبه 19 شهریور 93), صبا_2009 (چهارشنبه 19 شهریور 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.